●چون بلبل عاشق گل است پس به سمت آن كشيده مي شود، روي گل را مي بيند و جز او هيچ نمي بيند. مادامي كه بلبل چيزي جز گل را ببيند، در جست وجوي گل برمي آيد.
●ما به سمت خداوند در حركتيم. ما با گذشت هر لحظه از زندگي به مرگ و در نتيجه به وصال او نزديك تر مي شويم. پس ماجزءهايي هستيم كه در حال نزديك شدن به كل يعني خداونديم.
■ هر کسی کو دور ماند از اصل خویش / باز جوید روزگار وصل خویش
●هر انساني -همانند ني اي كه از نيستان جدا شده- از عالم معنا به عالم ماده آمده است و تمايل دارد به آن عالم بازگردد. انسان در جست و جويبازگشت به عالم معناست و همين است كه به خداوند رو كرده است.