آنروز بهترین روز بود ..بالاخره بعد از این همه تلاش
و درس خوندن قرار بود که کارنامه بدن....وای خدای من باورم نمیشه معدلم بیست سده بود واییی یهو یه صدا اومد دلن هوری ریخت شیشه ها ریختن مدرسه لرزید و کمی از دیوار فرو ریخت همه جیغ زدن صدا خیلی زیاد بود همه رفتیم نماز خونه ولی یها نمازخونه رو زدن من مامانم آوند و منو برد ولی کل مدرسه شهید شدن ..اون کیف صورتی خونی معروف ماله هم میزی م بود ..صمیمی ترین رفیقم ..فقط من لایق شهادت نبودم ..کل دوستام معلم هام همه و همه شهید شدن حتی مامان دوستام که اومده بودن دنبالشون هم شهید شدن .... و من موندم یه دنیا غم