zeinab.y

فارسی هشتم.

بچه ها انشا در مورد قطره ی باران می‌نویسیم تو رو خدا سریع 😭😭😭😭😭😭

جواب ها

سـلــین🦦💖

فارسی هشتم

قطره‌ای کوچک از آسمان آرام‌آرام جدا می‌شود. نسیم خنکی در هوا می‌پیچد و ابرها می‌گریند. قطره‌ی باران در مسیرش با باد بازی می‌کند، گاهی می‌چرخد و گاهی می‌لرزد. وقتی به زمین می‌رسد، روی برگ سبز درخت می‌نشیند و درخشان مثل الماس می‌درخشد. صدای باران روی سقف خانه‌ها آهنگی دلنشین می‌سازد، انگار طبیعت با زمین حرف می‌زند. زمین خشک تشنه بود، و حالا با آمدن باران زنده می‌شود؛ گل‌ها لبخند می‌زنند، رودها پرآب می‌شوند و بوی خاک نم‌خورده در هوا می‌پیچد. هر قطره‌ی باران نشانه‌ی مهربانی خداست که به آفریده‌هایش زندگی می‌بخشد. باران می‌آید تا دل‌ها را آرام کند و امید را دوباره در زمین بکارَد. معرکه یادت نرههه ها
سلام، این هم از نسخه‌ی ۱۵ خطی **[بخش آغازین]** آسمان، بغضِ سنگینش را در دلِ ابرها پنهان کرده بود. ناگهان، سکوتِ فضا شکست و اولین قطره، همچون مرواریدی شفاف، از آغوشِ ابر جدا شد. او سفری پرشور را آغاز کرد تا به سرزمینی برسد که سخت تشنه‌ی دیدارِ او بود. **[بخش میانی]** قطره در میانِ بادهای تند، رقص‌کنان به سوی زمین سقوط می‌کرد. او در مسیرِ کوتاه اما پرهیجانِ خود، به یاد می‌آورد که روزی در دلِ اقیانوس، بخاری شده و به آسمان پرواز کرده بود. حالا در قامتِ یک قطره‌ باران، حس می‌کرد مأموریتی بزرگ بر دوش دارد. او با برخورد به گلبرگِ ظریفِ یک گل، موسیقیِ دل‌نوازی ساخت. با نشستن بر تنِ خشکِ خاک، جانِ تازه‌ای به ریشه‌های تشنه بخشید. او در واقع نویدبخشِ زندگی بود. با چکیدن بر شیشه‌ی پنجره، لبخند را به لبانِ کودکی هدیه داد. **[بخش پایانی]** سفرِ قطره با پیوستن به رودها، به چرخه ابدیِ طبیعت پیوست. این قطره به ما آموخت که حتی کوچک‌ترین موجودات نیز می‌توانند تأثیری بزرگ بر جهان بگذارند. همان‌طور که باران، زمینِ خسته را سیراب می‌کند. مهربانی‌های کوچکِ ما نیز می‌تواند در کویرِ زندگیِ دیگران، امید بیافریند. این حسِ جاودانگیِ قطره است. بفرمایید
فاطمه فروغیان

فارسی هشتم

قطره باران من یک قطره بارانم، کوچکی بی‌انتها در وسعت آسمان. از ابرهای خاکستری متولد شده‌ام، جایی که بخار آب در کنار هم جمع می‌شوند و در آغوش سرما، جانی تازه می‌یابند. لحظه‌ای که تشکیل می‌شوم، احساس سبکی و رهایی می‌کنم. دلم می‌خواهد به زمین فرود بیایم، جایی که زندگی در انتظارم است. سفر من از آسمان آغاز می‌شود. با دیگر قطرات هم‌سفرم، در رقصی آرام به سمت پایین سرازیر می‌شویم. باد نوازشگر ماست، گاهی ما را به این سو و آن سو می‌برد، اما مقصد نهایی‌مان یکی است: زمین. در طول مسیر، منظره‌ای شگفت‌انگیز را می‌بینم. زمین از بالا، مانند فرشی سبز و آبی است که با طرح‌های زیبا پوشیده شده. درختان، کوه‌ها، خانه‌ها و رودها، همه در زیر نور کم‌جان خورشید می‌درخشند. وقت فرود آمدن که می‌شود، هیجان‌زده‌ام. شاید روی برگ سبز درختی بنشینم و نور خورشید را منعکس کنم، یا شاید در دل خاکی تشنه فرو روم و به ریشه‌های گیاهی کوچک جان ببخشم. هر کجا که باشم، احساس می‌کنم نقشی دارم، هرچند کوچک. گاهی به پنجره‌ای می‌خورم و لکه‌ای کوچک بر جای می‌گذارم. از پشت شیشه، دنیای انسان‌ها را می‌بینم؛ گاهی خوشحال و خندان، گاهی غمگین و نگران. شاید کودکی با انگشتش روی شیشه خطی بکشد و مسیر مرا تغییر دهد، یا شاید کسی با نگاهی گذرا، لحظه‌ای به من خیره شود. هدف من، سیراب کردن زمین است. من زندگی می‌آورم. باعث رشد گل‌ها، شادابی درختان و جاری شدن رودها می‌شوم. صدای آمدن من، نوید تازگی و پاکیزگی است. بعد از باران، هوا تمیزتر و زمین زنده‌تر به نظر می‌رسد. اما سفر من به همین‌جا ختم نمی‌شود. شاید در نهایت به رودخانه بپیوندم و راهی دریا شوم، یا شاید دوباره بخار شوم و به آسمان بازگردم تا دوباره متولد شوم. هر بار، تجربه‌ای جدید، سفری تازه و حضوری دوباره در چرخه زندگی. من، قطره باران، نمادی از بخشندگی، پاکی و زندگی هستم. حتی در کوچکی‌ام، می‌توانم تاثیرگذار باشم و زیبایی بیافرینم معرکه یادت نره

سوالات مشابه

Ad image

20 رو بغل کن!

جمع‌بندی شب امتحان همه پایه‌ها در فیلیمومدرسه

ثبت‌نام کن