1- غنچه با دل گرفته گفت : زندگی لب ز خنده بستن است ، گوشه ای درون خود نشستن است.
2- گل به خنده گفت : زندگی شکفتن است، با زبان سبز، راز گفتن است
3-سیر یک روز طعنه زد به پیاز /که تو مسکین چقدر بدبویی
گفت از عیب خویش بی خبری/ زان ره از خلق عیب میجویی
4-شبی یاد دارم که چشمم نخفت / شنیدم که پروانه با شمع گفت
که من عاشقم گر بسوزم رواست /تو را گریه و سوزباری چراست
5-بگفتا هر شبش بینی چو مهتاب؟ /بگفت آری چو خواب آید کجا خواب
بگفتا دل زمهرش کی کنی پاک؟ / بگفت آنگه که باشم خفته در خاک
معرکه ندی امتیاز ندی فالو نکنی
گزارش میکنم