R .R

دفاعی دهم.

دوستان به شما نگفتن برای نمره عملی دفاعی چیکار کنید؟ نظری ندارید واقعا موضوع هاش تو ذهنم نمیگنجه😀🤝 +هربارم میخونم بیشتر نمیفهمم چی میگه😔

جواب ها

𝗙𝗮𝗙𝗮

دفاعی دهم

موضوع هارو😂😂😂 به مام گفته بودن درباره ایران قوی و رهبر شهید بنویسیم همه درباره ایران باستان و کوروش و اینا نوشته بودیم🧘‍♀️.
ahir

دفاعی دهم

اصلا دفاعی نداریم 😂
☆Soph

دفاعی دهم

نپرس نگم 🙏🏻☺️. خرههه زنه
متوسل405

دفاعی دهم

رمضانِ ۱۴۰۴ فرا رسیده بود… ماهی که همیشه با بوی خرما، صدای اذان، و آرامش دل‌ها شناخته می‌شد. اما این‌بار، سکوت سحرها با صدای آژیر شکست؛ و نور شمع‌های افطار، زیر سایه‌ی دود گم شد. مردم روزه می‌گرفتند، اما تشنگی‌شان نه از کمبود آب، که از کمبود آرامش بود. دل‌هایی که می‌تپید، فقط برای زنده ماندن می‌تپید. رمضانِ ۱۴۰۴، ماه اشک مادرانی شد که بشقاب‌های سفره‌ی افطار را برای عزیزانی چیدند که دیگر بازنگشتند. سربازانی که با لب‌های خشک از روزه به جای مناجات سحر، صدای انفجار شنیدند. جوانانی که قرار بود در شب قدر دعا بخوانند، اما تقدیرشان میان غبار جنگ نوشته شد. این رمضان، یادآور شد که صلح، چقدر ارزشمند است وقتی نبودنش، تمام زندگی را در هم می‌ریزد. رمضانِ ۱۴۰۴، زخمی بود که بر دل‌ها نشست؛ اما در دل همین تیرگی، ایمانی کوچک هنوز روشن ماند: امیدی که مردم، حتی در میان آوار، باز هم زمزمه‌اش کردند: «خدایا… آرامش را برگردان.»
Kami

دفاعی دهم

فکر کنم بدرد بخوره😔. دوازده شبانگاهِ پردلهره را از سر گذراندیم، شبانی که ستارگان نیز چون ما، آرام و قرار نداشتند. دوازده سپیده‌دمِ دلگیر، که طلوع خورشید، نویدبخشِ روزهای رفته نبود، بلکه گواهی بود بر تداومِ اضطراب. در این گذرِ تلخِ دوازده روزه، زمزمهٔ ترس، جایگزینِ آوازِ شادمانی شده بود و لبخندها، چون برگ‌های پاییزی، پژمرده بر لب‌ها نشسته بودند. خیابان‌ها، که روزگاری صحنهٔ رفت‌وآمدِ شتابان و خنده‌های بی‌دلیل بود، اینک سکوتی وهم‌آلود بر خود داشت. پنجره‌های خانه‌ها، که هر یک جهانی را در خود جای داده بودند، اینک چون چشمانی نگران، به افقِ مبهمِ فردا دوخته شده بودند. گویی عقربه‌های ساعت، در تشییعِ آرامشِ از دست رفته، کندتر از همیشه می‌چرخیدند. در این هنگامهٔ پر آشوب، نه تنها آرامشِ بیرونی، که طمأنینهٔ درونی نیز دستخوشِ طوفان شده بود. اما در دلِ این تیره روزیِ دوازده‌روزه، بذری نو رُست؛ بذرِ همدلی. دست‌هایی که پیش از این، غریبه بودند، اینک چون شاخه‌های درهم‌تنیده، به هم تکیه دادند. نگاه‌هایی که پیش از این، بی‌اعتنا از کنار هم می‌گذشتند، اکنون با دردی مشترک، در هم گره خوردند. مردم، معنیِ واقعیِ «در کنار هم بودن» را آموختند. صدایِ پایِ همسایه، تسلی‌بخش شد و سلامی، بیش از هر زمان، معنایِ «بودن» را به رخ می‌کشید. این دوازده روز، به ما آموخت که امنیت، تنها در پناهِ آرامشِ جمعی معنا می‌یابد و عشق، تنها در گروِ سایه‌گستراندنِ بر رنجِ دیگری. و چون دوازدهمین غروب نیز رنگ باخت و شب فرا رسید، نفسِ راحتی که کشیدیم، تنها از سرِ پایانِ دوازده روزِ درد نبود، بلکه از سرِ درکِ عمیق‌تری بود از گوهری که نامش «صلح» است؛ صلحی که نه فقط در سکوتِ جنگ، که در هم‌نواییِ قلب‌ها و هم‌کلامیِ روح‌ها تجلی می‌یابد.
Henry

دفاعی دهم

مارو که تفنگ اوردن توضیح دادن بعد هم تفنگو دادن دستمون گفتن هرچی توضیح دادیم روش عملی انجام بده

سوالات مشابه