zeinab.y

فارسی هشتم.

یک انشا در مورد فرش قرمز مادربزرگ سریع معرکه نیدم

جواب ها

مستر بین

فارسی هشتم

--- **انشا دربارهٔ «فرش قرمز مادربزرگ»** در خانه‌ی مادربزرگ چیزی هست که همیشه چشمم را می‌گیرد؛ **فرش قرمزی** که وسط اتاق پهن است. این فرش فقط یک وسیلهٔ خانه نیست، بخشی از خاطرات و احساسات قدیمی ماست. مادربزرگ می‌گوید این فرش را سال‌های دور با دستان خودش بافته؛ وقتی هنوز جوان بوده و تازه زندگی مشترکش را شروع کرده است. وقتی روی این فرش می‌نشینم، انگار پا به دنیای دیگری می‌گذارم. رنگ قرمزش گرم است؛ مثل مهربانی مادربزرگ. نقش‌های ریز و درشتش مثل داستان‌هایی‌اند که او برایمان تعریف می‌کند. هر گره‌ی آن یادآور صبر و حوصله‌ای است که مادربزرگ در زندگی‌اش به کار برده. شنیده‌ام که می‌گویند فرش‌ها زبان ندارند، اما من باور دارم این فرش حرف می‌زند. از روزهایی می‌گوید که باران پشت پنجره می‌بارید و مادربزرگ بافندگی می‌کرد. از مهمانی‌هایی که همه دور هم جمع می‌شدیم. از خنده‌ها، از اشک‌ها و از لحظه‌هایی که دیگر برنمی‌گردند. فرش قرمز مادربزرگ برای من فقط یک چیز ارزشمند نیست، **یادگاریِ عشق، تلاش و خاطره** است. هر بار که روی آن قدم می‌گذارم احساس امنیت و آرامش می‌کنم؛ انگار مادربزرگ همان‌جا کنارم نشسته است. اگر خواستی، می‌توانم یک نسخهٔ کوتاه‌تر یا رسمی‌تر از این انشا هم بنویسم معرکه یادت نره

سوالات مشابه

Ad image

20 رو بغل کن!

جمع‌بندی شب امتحان همه پایه‌ها در فیلیمومدرسه

ثبت‌نام کن