Mohammad mahdi Abedi

نگارش نهم. درس 5 نگارش نهم

بازنویسی کوه به کوه نمی رسد آدم به آدم می‌رسد بفرستید به همه معرکه میدم🤗💙❤

جواب ها

جواب معرکه

تاج یادت نره👑

جواب معرکه

🎸soroush 🎸

نگارش نهم

در روزگار گذشته، دو جوان در بازار بغداد در یک فرش‌فروشی کار می‌کردند. یکی از آن‌ها، انسانی خام و سرد و گرم روزگار نچشیده بود که همیشه به موفقیت و پول بیشتر فکر می‌کرد و هیچ اهمیتی برای نحوه رسیدن به پول قائل نبود. او برای موفقیت خود، حاضر بود موفقیت را از دیگران بگیرد و بدبختشان کند. نفر دومی که در این حجره کار می‌کرد، جوانی سر به زیر و قانع بود. این جوان به پولی که هر روز خداوند به عنوان رزق به او می‌رساند، راضی بود و سودای مال بیشتر در سر نداشت. صاحب این فرش‌فروشی، پیرمردی بود که از شدت ضعف پیری، توانایی سرکشی به مغازه خود را نداشت و حساب و کتاب‌هایش را به دو شاگردش سپرده بود. آن شاگرد پیرمرد که آرزوی مال‌اندوزی در سر داشت یک روز که بازار خلوت بود، تصمیم گرفت که پیرمرد را به قتل برساند و همه دارایی او را جمع کند و از شهر بغداد به جای دیگری فرار کند. روزی از روزها، وقتی که به سراغ پیرمرد رفت، او با عجز و ناله به شاگردش گفت که این دنیا ارزش چنین کاری را ندارد، من اکنون پیر و ناتوانم و نمی‌توانم از حقم در برابر تو دفاع کنم، تو تصور می‌کنی که وقتی مال من را بدزدی هیچ چیزی جلویت را نخواهد گرفت و به راحتی همه دارایی من را خرج خواهی کرد، اما مطمئن باش که کوه به کوه نمی‌رسد، ولی آدم به آدم می‌رسد. یک روز بلاخره خداوند مجازات این ظلم را به تو می‌چشاند. در صورت تمایل معرکه بدهید 💙🙏

جواب معرکه

اگر انسان دعوا کند جدا شود بعد از چند سال دوباره به هم می‌رسند. اما کوه به اون بزرگی سال های سال به هم نمی‌رسد. خلاصه کردم معرکه بده
معصومه

نگارش نهم

سلام دوست عزیز. معرکه کن 😀❤

سوالات مشابه درس 5 نگارش نهم