برداشت موجز و بیتکرار:
این بیتها بیان اوج **فنا و یگانگی عاشق با معشوق** است. شاعر میگوید:
درد و درمانم هر دو از دوست است؛ یعنی هر رنجی که میکشم و هر مرهمی که مییابم، همه از همان سرچشمهٔ عشق میآید. وصل و هجرانم نیز از اوست؛ پس شادی و اندوه، بودن و نبودن، همه رنگ او را دارد.
در مصراع آخر، تصویری بسیار تند به کار میرود: حتی اگر چون قصاب، پوست از تنم جدا کنند، جانم از دوست جدا نخواهد شد. یعنی پیوند من با معشوق ظاهری و جسمانی نیست، **ریشه در جان دارد**؛ و هیچ رنجی—even مرگآور—توان بریدن این پیوند را ندارد.
اگر خواستی، میتوانم این معنا را با زبان سادهتر، تحلیلیتر، یا در قالب نثر شاعرانه هم بازنویسی کنم.
این سوال یک
سوال دو دیگه معنی شعره