موضوع: صدای اذان
مقدمه:
بعضی صداها هستند که فراتر از یک صوت سادهاند. انگار که با جان آدم حرف میزنند و چیزی را در عمق وجودت بیدار میکنند. صدای اذان برای من دقیقاً همینطور است؛ ندایی آشنا که از کودکی تا حالا، هر بار شنیدنش حالم را دگرگون میکند.
بدنه:
وقتی صدای اذان از بلندگوی مسجد پخش میشود، گویی هوای شهر عوض میشود. ریتم زندگی شهری لحظهای کند میشود و آدمها بیاختیار گوش میسپارند. «الله اکبر» یعنی هرچه در سر داری، هر فکر و برنامهای، یک لحظه کنار بگذار و به عظمتی فکر کن که از همه چیز بزرگتر است. نکتهای که همیشه مرا شگفتزده میکند، تکرار پنجباره اذان در طول شبانهروز است. انگار زندگی میگوید: «در میان این همه تقلا و دویدن، یادت باشد قرار است روزی بایستی.» اذان ساعت نیست، اما زمان را در ذهن ما تقسیم میکند و به روزمان نظمی روحانی میبخشد. هر بخش آن یک پیام دارد؛ از شهادت به یگانگی تا دعوت به رستگاری. این فراخوان عمومی، طبقه و سن و سال نمیشناسد و همه را پای یک سفره معنوی مینشاند.
نتیجه:
صدای اذان برای من فقط دعوت به نماز نیست. یک تلنگر است، یک ایستگاه کوتاه برای توقف در میانه هیاهو. شنیدنش دل را صیقل میدهد و به من میگوید: «هنوز هم میشود به آسمان وصل شد، کافی است گوش بسپاری.»