به نام خدا
منو دوستم در حال آمدن از مدرسه به خانه آنها بودیم ،وقتی به خانه ی آنها رسیدیم مادر او گفت بچه ها ما بیاد که میخواهیم به میدان برویم و شعار دهیم ، منو دوستم به اتاقش رفتیم و لباس هایمان را عوض کردیم من شالم را ساده سرم کردم و منتظر بودم تا آماده شود به او نگاه کردم او قشنگ روسری یش را سرش کرد جوری که یک تار مو یش دیده نشود.ازش پرسیدم چرا انقدر برای روسری ات وقت میزاری؟ گفت:«من روسری را جوری سرم میکنم تا در عالم برزخ پاداش خوبی ببینم نه در عزابی وحشت ناک بسوزم »من با شنیدن این حرف خوشکم زد ، وقتی رفتم خانه ی خودمان از مادرم درباره ی همین موضوع سوال کردم آن هم همین را گفت. از آن روز منم به حرف دوستم گوش کردم و اینجور شد که من بهترین چیز را از دوستم یاد گرفتم.
ترو خدا معرکه بده خیلی وقت گذاشتم 😭💜