سرشب دلم خواس یه خورده از زندگیم بگم یلحظه دلم گرف طولانیش نمی کنم پدرم و مادرم ازهم جدا شدن پدرم اعتیاد داشت و نه کار و نه هیچی نه ماشین آرزوی یه زندگی خوب یه خانواده خوب تو دلم موند هر روز جنگ و دعوا بود تا اینکه پدر و مادرم طلاق گرفتن پدرم مریض شد تو بیمارستان بستری شد کلیه و ریه هاش از کار افتاده مامانمم ازدواج کرد شوهر مامانم با ما زندگی میکنه تو خونه حجاب دارم موقع خواب همه چی آرزو به دلم بچه ها آرزوی یه خانواده یبار دیگه کنار هم باشیم یه چیز خنده دار کلا دوتا اتاق بیشتر نداریم یکیش مال د