موضوع انشاء** برای اولین بار نماز خواندم,
برای اولین بار که نماز خواندم ، زیاد خوب نماز را بلد نبودم.
آخه اولین نماز خواندن من بود. و من بعضی وقتا که کاری
نداشتم موقعه اذان می رفتم و نماز خواندن مادرم را تماشا
میکردم تا کمی یاد بگیریم . و وقتی که به جشن تکلیف رسیده ام در مدرسه اولین نمازم را پشت سر یکی از ناظمان
مدرسه خواندم . و ظهر که به خانه رفتم از مادرم خواستم
که به من کمک کند تا نماز خواندن را بیاموزم . مادرم
کمک من کرد. و روز بعدی در مدرسه من نماز خواندن را بلد بودم . اولین نمازم شاید خوب نبود ولی مادرم کاری کرد که نمازم را خوب کنم . و در واقع نماز خواندن حرف زدن با خدا است. من اولین نمازم را به راحتی خواندم و دیگر نماز خواندن را یادت گرفتم آن هم با کمک مادرم .
معرکه بدهههه