دارم کم کم به موفقیتش امیدوار میشوم: فعل مضارع اخباری (میشوم)
تلی از خاکستر خاموش ماند روی دست های دشت: فعل ماضی ساده (ماند)
یوسف گم گشته باز آید: فعل مضارع اخباری (آید)
عقل حیران شود از خوشه ی زرین عنب: فعل مضارع التزامی (شود)
یک صدا نام او را بر زبان می راندند: فعل ماضی استمراری (می راندند)
در تن رنجورش رمقی باقی نمانده بود: فعل ماضی بعید (نمانده بود)
زاغ گفت من باری جای نگه دارم و می نگرم که آنها چه کنند: فعل مضارع اخباری (نگه دارم، می نگرم، کنند)
او مشتی گندم به همراه بداشت: فعل ماضی ساده (بداشت)