انسان درک روشنی از خود دارد و در اثبات وجود چیزی ک از آن تعبیر ب من می کند ب هیچ گونه استدلالی احتیاج ندارد بنابر این هر انسانی این را می داند ک اگرچه در طول زندگی حالات گوناگون پیدا کرده است اما یک محور ثابت دارد ک ب پشتبانه آن می گوید من گذشته آن گونه بودم و الان این گونه هستم
انسان در طول عمرش قیافه و تمام اعضای بدنش تغییر می کند سلول های کهنه می میرند و سلول های جدید جای آن ها را می گیرند ب گونه ای ک می گویند هر هفت سال تمام عناصر بدن انسان عوض می شود
اگر شخصیت یا من انسان ب جسم او وابسته باشد پس باید در دوران عمرش بارها عوض شده ب شخص دیگری تبدیل شده باشد در حالی ک چنین نیست هرکس ب خود می نگرد این را در خود می یابد ک او همواره خودش بوده است و اگر کاری خوب یا بد کرده ب خودش نسبت می دهد