انشاء خاطرهای از شب یلدا
شب یلدا، یکی از زیباترین و گرمترین شبهای سال است که خانوادهها دور هم جمع میشوند و خاطرات خوشی را با هم به اشتراک میگذارند. من هم هر سال با خانوادهام یلدا را جشن میگیریم و این شب برایم پر از خاطرات شیرین است.
یکی از شبهای یلدا که در ذهنم مانده، مربوط به سال گذشته است. آن شب، مادرم سفرهای پهن کرد که پر از میوههای خوشمزه و رنگارنگ بود. انار، هندوانه و خانوادهای از خشکبار مثل پسته و بادام روی سفره چیده شده بودند. عمویم هم همیشه در این شب قصههای جالبی برایمان تعریف میکند.
ما دور هم نشستیم و قصهگوییاش شروع شد. داستانهایی که به زمانهای قدیم برمیگشتند و قهرمانانشان همیشه دلانگیز و جالب بودند. هر بار که یکی از داستانها به پایان میرسید، ما با ذوق و شوق بیشتری منتظر داستان بعدی میماندیم.
در حین داستانگویی عمویم، ما هر از گاهی یک لقمه از خوراکیهای خوشمزه برمیداشتیم و این لذت مثالی از همنشینی شاد و صمیمانهمان بود. وقتی ساعت از نیمه شب گذشته بود، مادر بزرگ ما به یک شعر قدیمی درباره یلدا اشاره کرد که تمام بچهها کاردستی درست کرده بودند و آن را به او نشان دادیم. لحظهای زیبا بود که توانستیم عشق و محبت را در یک خانواده حس کنیم.
به یاد میآورم که شب یلدا چقدر طولانی بود، اما هیچگاه برای ما خستهکننده نبود. بلکه پر از خندههای خوش و قصههای دلنشین بود. در نهایت شب یلدا با آواز خواندن و ذکر شب یلدا در دل ما ماندگار شد و یادآوری میکند که خانواده و محبت باهم بودن، مهمترین بخش زندگیمان هستند.
این خاطره همواره در دل من خواهد ماند و هر بار که به یلدا فکر میکنم، یاد آن شب شیرین و پرخاطره برایم زنده میشود. برای من، شب یلدا بیشتر از یک آغازی به سال نو، نشانهای از محبت و همدلی در خانواده است.