به نام آن که جان را فکرت آموخت *** چراغ دل به نور جان برافروخت
به نام خدایی آغاز میکنم که به روح و جان انسان قدرت فکر کردن آموخت و دل انسان را با نور علم و معرفت روشن و هدایت کرد
ز فضلش هر دو عالم، گشت روشن *** ز فیضش خاک آدم، گشت گلشن
از بخشش خداوند، هم دنیا و هم آخرت نورانی شدند. از لطف خدا جسم خاکی انسان به گلستانی با طراوت تبدیل شد.
جهان، جمله، فروغ نور حق، دان *** حق اندر وی ز پیدایی است پنهان
تمام پدیدههای جهان را نشانهای از عظمت و دانش خداوند بدان. خداوند آن قدر در تمام پدیدهها وجود دارد و آشکار است که پنهان به نظر میرسد و ما او را نمیبینیم.
خرد را نیست تاب نور آن روی *** برو از بهر او، چشم دگر جوی
عقل انسان تحمل درک عظمت و دانش خداوند را ندارد. برای درک حقیقت خداوند دنبال راه دیگری برو. ( خداوند را باید با چشم دل درک کرد.)
در او هر چه بگفتند از کم و بیش *** نشانی دادهاند از دیدهی خویش
در مورد خداوند هر چیزی که گفتهاند در واقع چیزی است که با چشم خودشان دیدهاند و با توجه میزان درک آنها است.
به نزد آن که جانش در تجلی است *** همه عالم، کتاب حق تعالی است
در نزد کسی که روحش جلوهگاه ظهور خداوند است همه جهان مانند کتابی برای شناخت خداوند است.