با پاشیدن آب وضو بر رویم کاری کن که خواب بی خبری در سرو باقی نماند
با لبان تشنه در کنار رود بزرگ با چه گناهی کشته شد آن کسی که در روز قیامت تشنگان را در کنار حوض کوثر سیراب میکند
پرنده ای مثل تو حیف است در این دنیای تاریک و پر از غم و اندوه باشد بنابراین تو را به دنیای بهتری که دنیای شادی و عشق است میفرستم
برگ های غنچه را دیدم که سر بر هم گذاشته اند یاد جمع شدن دوستان متحد خود افتادم