...دیر زمانیست که از حاکمیت نظریه 'هنر نزد ایرانیان است و بس' میگذرد و گویا تاریخ مصرف آن دیگر به پایان رسیده ؛ در کشوری که زمانی مهد هنر محسوب میشد فعلا هنر نزد بخش اعظم مسئولین و دولتمردانش مشکلی بغرنج تلقی شده و انگار دیگر باید گفت: 'هنر مشکل ایرانیان است و بس!'. بسیاری از سیاستمداران کشور در جناحهای مختلف، هنر این زمان را جز حربه فرهنگ بیگانه و دشمن نمیپندارند...» 11 (بخشی از بیانیه انجمن منتقدان و نویسندگان خانه تئاتر درباره مشکلات تئاتر کشور،
و یا : «...هزار بار این جمله را شنیدهایم که: 'هنر نزد ایرانیان است و بس'. هزار بار گفته ایم که هنرمندیم و هنر دوست و هنرپرور و هزار بار فخرفروشی کردهایم و بر خود بالیدهایم و گفتهایم که هنر نزد ماست و با افتخار، کلمهای بر افتخاراتمان افزودهایم که: «و بس!». انگار همه چیز را به حد اعلای آن خلق کردهایم و حالا به تماشای پایان هنرمندیمان نشستهایم و وای که چقدر هنرمندیم! چقدر قدر هنر را میدانیم و آن را ارج مینهیم. سالنهای سینمایمان روز به روز خالیتر از پیش میشوند و دیگ هنر هفتم ما چند سالی است، ته گرفته است. تیاترمان که سالهای سال است در چند سالن کوچک و چند جشن و جشنواره فرمایشی و سفارشی محدود شده و هنوز به جوانی نرسیده، نفسهای آخر را میکشد و جای خالی معماری و هنر ساخت ایرانی را به راحتی میتوانیم در لابهلای غولهای آپارتمانی شهرها ببینیم. نقاشی و خط و موسیقی و ... آه که جای همه شما چقدر در خانههای ما خالی است. جای شاهنامه و حافظ را هم سالهاست به تلویزیون و برنامههای پرمحتوای (!)این جادوگر در همه جا حاضر، دادهایم. همه هنرها را بوسیدهایم و روی تاقچه گذاشتهایم که دیگر حتی تاقچهای هم برای به یادگار گذاشتن چیزی در خانههامان نداریم...»12 اینه یا ن