محمد

نگارش نهم.

لطفا یه انشا با موضوع اگر سر به سر تن به کشتن دهیم از آن به که کشور به دشمن دهیم بنویسید اگه خوب و درحد ۱۶ ۱۷ خط باشه تاج میدم

جواب ها

جواب معرکه

nahal19

نگارش نهم

عمووو تلو خدا معرکه بده🫠😭💔 اگر سر به سر تن به کشتن دهیم از آن به که میهن به دشمن دهیم تیرهایم تمام شده بود. باید برمیگشتم و دوباره مهمات جمع می‌کردم، اما بیرون آمدن از سنگر، آن هم وقتی دشمن تا دندان مسلح بود، مثل راه رفتن روی لبه تیغ بود. باید سعی می‌کردم از دیدشان پنهان بمانم و خودم را به پایگاه می‌رساندم. با تمام سرعت به سمت سنگر بعدی دویدم. مردی آنجا بود، تکیه داده به دیوار سنگر. نگاهی بهش انداختم، گلویش تیر خورده بود و نفسش بند آمده بود. بدنش یخ زده بود. تحمل دیدن این صحنه‌ها را نداشتم. به راهم ادامه دادم. در مسیر، اجساد سربازان زیادی را دیدم... صحنه‌های دلخراشی بود. خودم را به سنگری که به پایگاه نزدیک‌تر بود، رساندم. دوستم آنجا بود، پشت دوربین تفنگش. صداش کردم، اما جوابی نیامد. دستم را روی دستش گذاشتم. سردِ سرد بود. تکانی به بدنش دادم و تازه فهمیدم... تیر خورده بود. مرده بود. اشک‌هایم مثل سیل از چشمانم جاری شد. کمی که آرام شدم، دوباره به راهم ادامه دادم و به پایگاه رسیدم. در حال جمع‌آوری مهمات بودم که فرمانده را دیدم، آن طرف ایستاده بود و با چند سرباز صحبت می‌کرد. جلو رفتم. دیگر تحمل این وضعیت را نداشتم. با تمام خشمم، فریاد زدم: **«فرمانده! چرا تسلیم نمی‌شیم؟ چرا نمی‌ذاریم دشمن کارش رو بکنه؟ اینجوری حداقل خون بیشتری ریخته نمی‌شه!»** فرمانده برگشت و با چشمانی خسته نگاهم کرد. چند لحظه سکوت کرد و بعد با صدایی که انگار از ته چاه می‌آمد، گفت: «پسرم، اونچه تو می‌بینی فقط چند تا سرباز مرده نیست. اون یه **وطنه** که داریم ازش دفاع می‌کنیم. اگه ما الان وایسیم، **جونمون رو بدیم**، شاید همین امروز، **خاکمون** دست **دشمن** نیفته. اگه تسلیم بشیم، شاید امروز خون کمتری بریزیم، اما فردا باید شاهد نابودی همه چیزمون باشیم. **جان دادن در راه وطن، از دادن وطن به دشمن، خیلی باشرف‌تره.**» حرف‌هایش مثل پتک توی سرم خورد. تازه فهمیدم چرا ایستاده‌ایم. اشک‌هایم هنوز می‌آمد، اما این بار نه از غم، بلکه از درک حقیقتی بزرگ. **سر به سر تن به کشتن دهیم از آن به که میهن به دشمن دهیم.** 🇮🇷 عمو معرکه یادت نره❤️

سوالات مشابه