مقدمہ: من یک جامدادی ھستم وبا دانش آموزان دوستم
دلیل :ما ھر روز با ھم بہ مدرسہ می رویم در دوست دانش آموزم ھر شب قبل از خواب وسایلش را داخل کیف می گذارد راستی! یادم رفت کہ بگویم کیف دوست صمیمی من است و ھمیشہ در کنار ھم ھستیم ٭ دوست دانش آموزم و ھمینطور من سحر خیز ھستیم و زود بیدار می شویم* وقتی کہ بہ مدرسہ می رویم دوست دانش آموزم مرا ھمراہ کتاب از داخل کیف بیرون می آورد و اول کتاب را باز میکند وبعد مداد دوستم را بیرون می آورد و درسش را خوب گوش می کنند و می نویسد * دوست دانش آموزم ھر روز بعد از مدرسہ تکالیفش را می نویسد خلاصہ من در کنار دوستانم زندگی خوبی را می گذرانم و ھر روز خوش حال و بدون غصہ ھستم* راستی! امروز مدادی بہ نام قرمزی بہ ما اضافہ شد و من با او دوست شدم و دوست دانش آموزم او را داخل من گذاشت*
معرکہ یادت نرہ😉