آن روز خیلی ترسیده بودم ، به مادرم گفتم:( مامان مدرسه
چگونه جایی است؟)
مادر گفت :( مکانی که در آن درس میخوانی و دوست پیدا میکنی.)
آن روز وقتی وارد مدرسه شده بودم خیلی میترسیدم .وقتی صف بستیم برگشتم و دیدم مادرم نیست، خیلی ترسیده بودم که مدیر مدرسه آمد پیشم و گفت:( سلام چرا انقدر ناراحتی؟)
گفتم:( من مامانمو میخوم اینجا را دوست ندارم.)
مدیر گفت:(اینجا خانه ی دوم توست و من هم مادر دوم تو هستم حالا دیگر نمیخواهد از اینجا بروی حالا برو داخل صف پیش بچه ها.)