دوان دوان به ساحل دویدم، موج خروشان بر صورت سنگ ها سیلی می زد. صدف ها این مهمانان همیشگی موج ها به ساحل زینت می بخشیدند. اندکی دورتر درست در مرز آب و آسمان، در جایی که آسمان، دریا را در آغوش کشیده است قایقی معلوم است با دو یا سه سرنشین که غرق در لذت هستند...
ناگهان به خودم می آیم. آب خنک دریا پوستم را نوازش میکند و جلبک ها دور پاهایم حلقه می بندند. ساحل ماسه هایش را به پاهایم هدیه می کند
چشمانم را می بندم. گوش می کنم. به آواز طبیعت، به موسیقی روح نواز دریا... به آهنگ رقص باد بر روی پستی بلندی های دریا.. به سمفونی پرندگان... به حرف های نگفته ی آسمان...
من مغزم تا همینجا کشید🤣