موضوع از زبان برف با زمین حرف بزنید
دانه های سفید و مروارید ام از آسمان بر روی زمین سقوط میکنند آری تمام وجود من مانند ابریشم سفیدی روی زمین، شاخه ها گلها و بام های خانه هاست.
به زمین رو میکنم از او میپرسم:((این حجم از ابریشمی و سنگینی من تورا آزرده نمیکند؟!.))
او در جوابم میگوید:(( این حجم از تو مانند پتوی گرمی روی من را پوشیده است تا به خواب عمیقی فرو روم و پس از بیدار شدن غنچه های زیبایم را به بیرون بفرستم پس نه سنگینی تو مرا آزرده نمیکند!))
پس از آن به شاخه های خشکیده که لانه ی گنجشگ های