SOBHAN[F]

نگارش نهم.

بچه ها میتونید برام یه انشا طنز بنویسید با موضوع ازاد

جواب ها

محیا

نگارش نهم

### انشای طنز: روزی که گربه‌ام رئیس شد! روزی روزگاری، در یک محله‌ی شلوغ، گربه‌ای به نام «میا» زندگی می‌کرد. میا گربه‌ای بود با موهای سیاه و سفید و چشمان درشت و بامزه. او همیشه در حال خوابیدن و خوردن بود و هیچ‌وقت به کارهای انسانی اهمیت نمی‌داد. اما یک روز، او تصمیم گرفت که رئیس شود! میا با یک کلاه کوچک و یک دستمال گردن قرمز به خیابان آمد و شروع به سخنرانی کرد. او گفت: «من میا هستم و از امروز به عنوان رئیس محله شما خدمت می‌کنم!» همه‌ی سگ‌ها و پرندگان به او خندیدند و گفتند: «گربه رئیس؟! این که خیلی خنده‌داره!» اما میا بی‌توجه به خنده‌ها، برنامه‌هایش را اعلام کرد. او گفت: «اولین قانون من این است که همه باید هر روز یک ساعت به من غذا بدهند!» و همه با تعجب به هم نگاه کردند. اما میا ادامه داد: «و اگر کسی این کار را نکند، من به او می‌گویم که چقدر موهایش بد به نظر می‌رسد!» کم‌کم، مردم محله شروع کردند به پیروی از دستورات میا. هر روز صبح، با یک بشقاب غذا جلوی در خانه‌ها می‌نشستند و منتظر میا بودند. او هم با شکم پر و چشمان خواب‌آلود به همه لبخند می‌زد و می‌گفت: «خوبید؟ حالا می‌تونید برین کارهاتون رو انجام بدین!» اما یک روز، میا تصمیم گرفت که به کارهای انسانی هم سرک بکشد. او به اداره‌ی محله رفت و با یک پرچم کوچک روی میز رئیس نشسته بود. همه‌ی کارمندان با تعجب به او نگاه می‌کردند. میا گفت: «من می‌خواهم که همه‌ی کارها را به من بسپارید!» و کارمندان هم با خنده گفتند: «بله، البته! ما هم می‌خواهیم رئیس گربه‌ای داشته باشیم!» در نهایت، میا به عنوان رئیس محله شناخته شد و همه از او به خاطر خنده‌ها و خوش‌حالی‌اش تشکر کردند. او ثابت کرد که حتی یک گربه هم می‌تواند رئیس شود، البته اگر کمی خنده و شوخی در کار باشد! ### نتیجه‌گیری این داستان نشان می‌دهد که گاهی اوقات، حتی در دنیای جدی بزرگ‌ترها، یک ذره طنز و شوخی می‌تواند زندگی را زیباتر کند. ناموسا بزن معرکه❤️

سوالات مشابه

Ad image

20 رو بغل کن!

جمع‌بندی شب امتحان همه پایه‌ها در فیلیمومدرسه

ثبت‌نام کن