محدثه

فارسی هفتم.

سلام این واسه جشنواره خوارزمی هست داستان نویسی برام داستان شو یا همون تصویر نویسی رو بنویسید به ۴ نفر معرکه میدم

جواب ها

Roghyeh

فارسی هفتم

شرمنده .... من برا ازمایشگاه نوشتم اسممو

جواب معرکه

عسل‌تاجیک

فارسی هفتم

اگر‌ما‌ناامید‌باشیم‌وپله‌از‌زندگی‌ما‌وجود‌نداشته‌باشه‌وباعث‌سقوط‌ما‌باشه‌خدا‌به‌ما‌کمک‌می‌کنه‌. معرکه‌لطفا

جواب معرکه

Yasi Moradi

فارسی هفتم

دست خدا همیشه همراه ما هست. و هنگامی که ما به مشکل بر می‌خوریم خداوند مثل همیشه یاور ما می‌شود.
yekta

فارسی هفتم

فقط جمله یا عوانش رو میتونم بگم آنجا که دگر راهی نیست خدا راه میگشاید.... خوشا اومد معرکه بده🎀

جواب معرکه

𝓐𝔂𝓵𝓲𝓷

فارسی هفتم

پله‌های نور و دستِ رحمت بر لبهٔ افق عمر، جایی که سایه‌ها بلندتر و نفس‌ها کوتاه‌تر می‌شوند، پیرمردی ایستاده بود. او نه بر سر دوراهی، بلکه بر آستانهٔ آخرین سطح ایستاده بود. هزاران پله را در طول سالیان پیموده بود؛ پله‌های فراغت جوانی، پله‌های سنگین مسئولیت میانسالی، و اکنون پله‌های فرسودگی و حکمت. هر قدم او، سنگینی یک خاطره، وزش یک لبخند فراموش‌شده، یا زخم یک حسرت دیرین را به دوش می‌کشید. زانوهایش زمزمه‌ای از خستگی می‌کردند و دست‌هایش که زمانی چکش بنایی یا قلمی را محکم گرفته بودند، اکنون تنها می‌توانستند به دسته چوبی تکیه کنند. او به بالا می‌نگریست. پله‌ها در اینجا دیگر از سنگ یا بتن نبودند؛ آنها از نور ساخته شده بودند. نوری خاموش و درونی که از انتهای راه به بیرون می‌تراوید. این پله‌ها نه از جنس خاک، که از جنس وعده بودند. پیرمرد آهی کشید، آهی که نه از ناامیدی، بلکه از سبک‌بالی روح بود. او دیگر برای رسیدن تلاش نمی‌کرد؛ او تنها برای رسیدن حرکت می‌کرد. انگار که خداوند دستش را برای بالا رفتن از پله گرفته بود! لطفا معرکه بده خیلی زحمت کشیدم

سوالات مشابه

Ad image

کمک‌درسی اول تا دوازدهم

ترم دوم با فیلیمومدرسه

ثبت نام