ماه رمضان، فراتر از تقویم روزمره، چونان کتابی آسمانی است که به فرمان حق بر صفحات هستی گشوده شده؛ هنگامهٔ طهارت است که در آن، خاک، عطای زمین را وا مینهد و جان، بال بر پردههای غیب میکشد تا به آشیان قدس پرواز کند. این ماه، همچون مهمانی بزرگ است که سفرهاش نه از طعام جسم، که از نور حضور و رزق معنوی گستردیده شده است.آغازین شبهایش، با هلال باریک و مرموزش، چون عهدی ناگشوده در آسمان مینشیند و دلها را به سوی انتظاری شیرین میخواند. آنگاه که اذان مغرب، بانگ آغاز ضیافت الهی را به صدا درمیآورد، صدای شکسته شدن قفل روزه در دهان روزهدار، نوای رستگاری است. افطار، تلاقی دو رودخانه است:رودخانه تشنگی روز که به دریای شربت و شهد وصل میشود، و رودخانه عطش روح که با جرعهای از آب معرفت سیراب میگردد.اما اوج شکوه این ماه، در سحرهای بیرمق و رازآلود آن نهفته است. پیش از آنکه خورشید، تاج زرین خود را بر سر کوهها نهد، جهان در حجاب سکوتی عمیق فرو میرود. در این ساعت، زمین گویی به آسمان نزدیکتر است؛ فاصلهای میان جسم خاکی و جان ملکوتی نیست. زمزمههای سحر، نجواهایی است که میان بنده و خالق جاری است؛ کلماتی که از عمق وجود برمیخیزند، نه برای طلب دنیایی فانی، بلکه برای طلب رضایتی ابدی. آنکه در این ساعت بیدار است، راز هستی را در رگههای نور سپیدهدم میجوید.
معرکه!