🍒마디에🍡

نگارش نهم.

انشا در مورد یکی از این دو موضوع تا امشب باید بفرستم

جواب ها

جواب معرکه

.....

نگارش نهم

تاج یادت نره به همه عشق بورز، به تعداد کمی اعتماد کن، و به هیچ‌کس بدی نکن در حاشیه‌ی شلوغِ روزگار، جایی میان آمد و شدِ آدم‌ها، جمله‌ای آرام و بی‌صدا از لابه‌لای کتابی کهنه سر برمی‌آورد: «به همه عشق بورز، به تعداد کمی اعتماد کن، و به هیچ‌کس بدی نکن.» در نگاه نخست شاید تنها پندی ساده به نظر برسد، اما هر چه انسان بیشتر در آینه‌ی تجربه‌ی خود خیره شود، عمق این کلمات را بهتر درمی‌یابد؛ گویی خلاصه‌ای از یک عمر زیستن در چند واژه‌ی کوتاه ریخته شده است. عشق ورزیدن به همه، نه به معنای دوستیِ سطحی با هر رهگذری، که نوعی نگاه مهربانانه به جهان است؛ نگاهی که در آن، انسان می‌کوشد خوبی را اصل قرار دهد، نه استثنا را. کسی که به همه عشق می‌ورزد، خود را از دیگران جدا نمی‌بیند؛ درد مردم برای او غریبه نیست و شادی آنان، درونش را روشن می‌کند. چنین انسانی، اگر کودکی را در گوشه‌ی خیابان در حال بازی ببیند، لبخند می‌زند؛ اگر پیرمردی را در صف نان مشاهده کند، بی‌اختیار می‌خواهد کاری هرچند کوچک برایش انجام دهد. عشق در اینجا نه ادعاست و نه سخنِ آراسته، بلکه رفتاری است که در سکوت اتفاق می‌افتد؛ در احترام به دیگران، در پرهیز از تحقیر، در شنیدن صدای کسی که سال‌هاست کسی به حرفش گوش نداده است. با این همه، جهان فقط از جنس عشق نیست؛ تجربه‌های تلخ، خیانت‌ها و بدقولی‌ها، سال‌به‌سال بر شانه‌های آدمی سنگینی می‌کنند و به او می‌آموزند که اعتماد، همچون گنجی است که نباید بی‌حساب و کتاب خرجش کرد. «به تعداد کمی اعتماد کن» یعنی دل را بی‌در و پیکر در اختیار هر لبخندی نگذار؛ یعنی بدان که میان لبخند و نیت، گاهی فاصله‌ای به اندازه‌ی یک دنیا وجود دارد. اعتماد، پلی است که اگر بی‌فکر بر فراز آن قدم بگذاری و زیر پایت خالی شود، سقوطی سخت در انتظارت خواهد بود. پس باید آن‌قدر عاقل بود که قبل از سپردن رازها، پیش از اتکای کامل به کسی، او را در گذرِ زمان شناخت؛ رفتارهایش را در روزهای آسان و سخت دید و بعد، کم‌کم، آجری از اعتماد بر دیوار میان خود و او نهاد. اینکه انسان به همه عشق بورزد، اما تنها به معدودی اعتماد کند، تناقض نیست؛ بلوغ است. تو می‌توانی برای همه آدم‌ها خیر بخواهی، بی‌آنکه لزوماً دست سرنوشت خود را در اختیارشان بگذاری. می‌توانی برای کسی آرزوی موفقیت کنی، اما صندوقچه‌ی دل را تنها به روی کسانی بگشایی که در طوفان‌ها کنار تو ایستاده‌اند، نه آن‌هایی که فقط در روزهای آفتابی، هم‌قدم تو بوده‌اند. اما بخش سوم این جمله، شاید دشوارترین باشد: «به هیچ‌کس بدی نکن.» این عبارت ساده، وقتی به زندگی واقعی قدم می‌گذارد، با چهره‌ای پیچیده ظاهر می‌شود. انسان، در مسیر زندگی، کم نیستند کسانی که به او آسیب می‌زنند؛ حرفی می‌شنود که قلبش را می‌شکند، رفتاری می‌بیند که سال‌ها از یادش نمی‌رود. در چنین لحظاتی، وسوسه‌ی تلافی چون سایه‌ای سیاه بر دل می‌افتد: «او با من بدی کرد، من هم جبران می‌کنم.» اما درست در همین نقطه است که بزرگیِ روح معنا پیدا می‌کند. بدی نکردن به دیگران، به معنای ساده‌لوح بودن یا پذیرفتن ظلم نیست. گاهی باید فاصله گرفت، گاهی باید «نه» گفت، گاهی لازم است حق خود را با قاطعیت طلب کرد؛ اما همه‌ی این‌ها می‌توانند بدون کینه و انتقام‌جویی هم انجام شوند. آن کس که به هیچ‌کس بدی نمی‌کند، انتخاب کرده است که خود شبیه همان تاریکی نشود که روزی از آن رنج کشیده است. او می‌داند که اگر با نفرت پاسخ نفرت را بدهد، این چرخه‌ی زنجیرشده‌ی بدی هیچ‌گاه پایان نمی‌یابد. شاید زندگی، صحنه‌ای باشد که در آن هر کس نقشی بر دوش دارد: یکی نقشِ آموزگار را با مهربانی بازی می‌کند، دیگری، ناخواسته، با رفتارش درسِ احتیاط و دوراندیشی می‌دهد. آن‌ها که به ما خوبی می‌کنند، دل را گرم می‌کنند و آن‌ها که بدی می‌کنند، چشم را باز. اما انتخاب نهایی با ماست: می‌خواهیم شبیه کدام دسته باشیم؟ آیا می‌خواهیم زخمی که دیده‌ایم، به زخمی تازه در دیگری تبدیل کنیم، یا ترجیح می‌دهیم زخم را به نقطه‌ی پایانِ چرخه‌ی بدی‌ها تبدیل کنیم؟ اگر انسان بتواند این سه اصل را هم‌زمان در زندگی خود جاری کند، شاید به آرامشی نزدیک شود که بسیاری در پیِ آن‌اند و کمتر کسی به آن می‌رسد. عشق به همه، دل را از تنگی نجات می‌دهد؛ اعتماد محدود، عقل را از فریب خوردن‌های پی‌درپی محافظت می‌کند؛ و بدی نکردن به دیگران، روح را از سنگینیِ عذاب وجدان می‌رهاند. در پایان، می‌توان زندگی را به رودخانه‌ای تشبیه کرد که آرام از میان شهر می‌گذرد. این رود، از باران مهربانی‌های کوچک تغذیه می‌شود؛ از قطره‌های دلسوزی، از لحظه‌های کوتاهِ گذشت. اعتماد، سنگ‌های محکمی است که مسیر رود را شکل می‌دهد و به آن جهت می‌بخشد. و بدی نکردن، پاکیِ آب است؛ اگر آن را با کینه و انتقام آلوده کنیم، نه تنها دیگران، که خودِ ما نیز از این آب تیره خواهیم نوشید. پس چه خوب است اگر در هیاهوی دنیا، این جمله را چون چراغی در گوشه‌ی ذهن خود روشن نگه داریم: به همه عشق بورز، به تعداد کمی اعتماد کن، و به هیچ‌کس بدی نکن؛ شاید جهان با همین سه کارِ به ظاهر کوچک، اندکی شبیه‌تر به خانه‌ای شود که می‌خواهیم در آن زندگی کنیم.

سوالات مشابه