متن اول: گذشت زمان و فراموشی
این متن بر فراموشی ناخواسته و غیرارادی تأکید دارد.
از دل برود، هر آنکه از دیده رود؛ این، قانون بیرحم گذر زمان است. غیبت، ابتدا تنها یک دوری است، اما رفتهرفته به یک غریبی تبدیل میشود. خاطرهها، بیدفاع در برابر هجوم روزمرگی، رنگ میبازند. صدایی که زمانی آشنا بود، در گوش حافظه کمکم نامشخص میشود. حتی تصویر چهره در آینه ذهن، تار و محو میگردد. دل، به ناچار جای خالی را با امور تازه پر میکند. و عاقبت، آن که روزی کانون توجه بود، به حاشیه رانده میشود.
متن دوم: انتخاب آگاهانه برای ماندگاری
این متن دیدگاه فعالانهتری دارد و بر حفظ عمدی رابطه تمرکز میکند.
اما مگر میشود پذیرفت که هر که از دیده برود، لزوماً از دل نیز برود؟ این گزاره، بیشتر آزمونی است برای عمق احساس. آنچه واقعاً از دل میرود، شاید هرگز در آن جایگاه والا نبوده است. دلِ استوار، غیبت را بهانه نمیکند. با تعلق خاطری آگاهانه، خاطره را زنده نگه میدارد و دوری را به فرصتی برای قدرشناسی بدل میکند. در این نگاه، فراموشی یک اجبار نیست، بلکه یک تسلیماست. پس شاید بتوان بر این حکم غالب آمد و از راه دل، پلی بر فاصلهها زد.
متن سوم: تضاد دردناک دل و دیده
این متن بر شکاف عاطفی و تناقض درونی ناشی از دوری تأکید دارد.
میان «دیده» و «دل» جدالی همیشگی است. دیده میبندد و دل هنوز میتپد. آنکه از دیده رود، گویی از صحنه زندگی محو میشود، اما در صحنه تنهایی دل، حضوری پررنگتر دارد. این دوری، یک فراموشی ساده نیست؛ یک زخم است. زخمی که هر بار التیام مییابد، جای آن بر جای میماند. دل، گاه برای محافظت از خود، تظاهر به فراموشی میکند. اما در سکوت شب، نام آشنا را زمزمه میکند. پس شاید این «برفتن»، نه پایان که اغاز شکلی دیگر از بودن است.
سه تا متن متفاوت اگه اوکی نبود بگو بازم بدم بهت
هرچند که خودم به این ضرب المثل اعتقادی ندارم