Zeinab

نگارش هفتم.

جواب=معرکه

جواب ها

جواب معرکه

sahel

نگارش هفتم

تاج من یادت نره♡ توی یک شهر قدیمی، تاجری زندگی می‌کرد که همه او را به زرنگی می‌شناختند، اما کمتر کسی می‌دانست این زرنگی بیشتر شبیه کجی است تا هوش. او هر هفته با الاغش بار پارچه و ادویه را به شهر همسایه می‌برد. اما عادت داشت تهِ کیسه‌ها سنگ بگذارد، پارچه‌های مرغوب را زیر و جنس نامرغوب را رو بپیچد، و در ترازو هم دستی ببرد. پیش خودش می‌گفت: «مهم اینه که جنس برسه و پول بیاد تو جیبم. کی می‌فهمه؟» یک روز پیرمردی دانا که کنار دروازه شهر می‌نشست، وقتی بار تاجر را دید، سری تکان داد و گفت: «پسرم، بار کج به منزل نمی‌رسه.» تاجر خندید: «منزل؟ من هر هفته می‌رسم، پولم رو هم می‌گیرم!» اما آن هفته، وسط راه، بار الاغ کم‌کم کج شد. چون کیسه‌ها را نامتعادل بسته بود، یکی از آن‌ها افتاد توی جوی آب. پارچه‌ها خیس و گل‌آلود شدند. هنوز داشت غر می‌زد که بندِ کیسه‌ی دیگر، که از بس سرهم‌بندی شده بود، پاره شد و ادویه‌ها روی خاک ریختند. با نصف بار و جنس خراب به شهر رسید. خریدارها که کیفیت پایین را دیدند، گفتند: «این همون تاجریه که همیشه جنسش مشکوکه.» نه‌تنها خرید نکردند، بلکه خبر بدقولی و تقلبش در بازار پیچید. او با کیسه‌های نیمه‌خالی و آبرویی که از بارش سبک‌تر شده بود، برگشت. دم دروازه، همان پیرمرد هنوز نشسته بود. این بار تاجر نخندید. آرام گفت: «راست می‌گفتی… بار کج، حتی اگه برسه، دیگه خریداری نداره.» پیرمرد گفت: «بار فقط کیسه و کالا نیست. کار آدم هم باره. وقتی کج بسته بشه، یا توی راه می‌ریزه، یا آخرش به دست کسی نمی‌رسه که قدرشو بدونه.» از آن روز، تاجر یاد گرفت صاف ببندد؛ هم بارش را، هم رفتارش را. چون فهمید راهِ کج شاید کوتاه‌تر به نظر برسد، اما هیچ‌وقت آدم را سالم به مقصد نمی‌رساند

جواب معرکه

رزینا

نگارش هفتم

ماه‌ها گذشت. رداد توانست اسکلت ساعت را بسازد. از دور، ساعتش باشکوه به نظر می‌رسید؛ پولک‌های آلیاژش می‌درخشید و اندازه آن حتی از ساعت سیمرغِ استاد بصیر هم بزرگ‌تر بود. مردم شهر برای تماشای شاهکار او صف کشیدند. رداد خود را برنده می‌دانست. اما مشکل اصلی، درک نشده باقی مانده بود. وقتی زمان تنظیم نهایی فرا رسید، و رداد سعی کرد ریزترین قطعات، یعنی چرخ‌دنده‌های تنظیم‌کننده زمان حرکت سیارات را نصب کند، فاجعه رخ داد. آلیاژی که او با فریب به دست آورده بود، هرگز به درجه خلوص و پایداری مورد نیاز نرسیده بود. تحت فشار اندک تنظیم، قطعات دچار خزش فلزی شدند؛ یعنی به آرامی تغییر شکل دادند. صدای “تق” خفیفی در سکوت کارگاه پیچید، و به دنبال آن، صدای تیک‌تاک ساعت بزرگ متوقف شد. عقربه‌هایش که قرار بود مسیر افلاک را نشان دهند، یکی به جلو و دیگری به عقب چرخیدند و در نهایت از کار ایستادند. معرکه بده چند بار با هم حرف زدیم

جواب معرکه

Zahra

نگارش هفتم

ضرب‌المثل «بار کج به منزل نمی‌رسد» یکی از اون مثل‌هایی هست که خیلی عمیقه و حرف‌های زیادی پشتش هست. وقتی می‌گیم «بار کج»، منظورمون فقط بار فیزیکی مثل یه صندوق یا گونی نیست، بلکه هر کاری که انجام می‌دیم، هر تصمیمی که می‌گیریم یا هر هدفی که داریم، خودش یه جور «بار» حساب می‌شه. و «کج بودن بار» یعنی اینکه اون کار یا هدف درست و منطقی و اصولی نیست؛ یعنی یه جایی اشتباه داره، نادرسته یا راهش غلطه. حالا «به منزل نمی‌رسد» یعنی هر کاری که با اشتباه یا راه غلط شروع شده، هیچ وقت به نتیجه‌ی درست و مطلوب نمی‌رسه، حتی اگه خیلی تلاش کنی یا زور بزنی. این ضرب‌المثل یه نوع هشداره به آدم‌ها: اگر می‌خوای موفق بشی یا به هدف‌ت برسی، باید راه درست رو انتخاب کنی، کار درست انجام بدی و با صداقت رفتار کنی. یه نکته‌ی مهمش اینه که گاهی آدم فکر می‌کنه با تقلب، فریب یا میان‌بر می‌تونه سریع‌تر به هدفش برسه، اما واقعیت اینه که مثل همون «بار کج» که روی ماشین یا قایق قرار گرفته و هر چی هم حرکت کنه، چون تعادل نداره یا درست بسته نشده، به مقصد نمی‌رسه و ممکنه حتی سقوط کنه یا خراب بشه.

سوالات مشابه

Ad image

کمک‌درسی اول تا دوازدهم

ترم دوم با فیلیمومدرسه

ثبت نام