H28²

بدون درس.

آخرین لحظه.... همان موقع که لب‌هایم تکان نمی‌خورد، قلبم این بار با اختیارم آرام می‌زد، اما چشمانم بی‌اجازه تار شده‌اند. بال‌هایم بی‌پروا شکستند، ولی چرا؟ چون آخرین لحظه است؟ باید همه چیز تمام شود؟ یا بی‌ارزش، دروغ رنگ حقیقت بگیرد؟ رهایی اسیر شود و ازدحام، تنهایی بیاورد؟ آری، لحظه‌ی آخر را دست‌کم گرفته بودم. نسوزاند، خاکستر کرد. زمان ایستاد، اما عذابم بی‌پرده می‌دوید. صدای سکوت فریاد می‌زد. آن لحظه مثل سایه از وجودم جدا نمی‌شود. اما کجای زندگیم بود؟ نه ابتدا بود، نه انتها. در میانه، نفسم را برید.

جواب ها

نَفس؛

بدون درس

ببین اگه خودت نوشتی واقعااا خفنه🙏🏻. میتونم ازش استفاده کنم ادامش بدم؟
شگفتا! 👌🏻
zahra

بدون درس

اما نقطه روشنی در اعماق قلبم سوسو میزد،نقطه ای که امید نام داشت...
SHAYEA

بدون درس

خیلی خوب می‌نویسی دمت گرم
متوسل405

بدون درس

مث همیشه عالیییی ولی این خیلی خوشگلههه😔💅🏻
R. R

بدون درس

چهه عالی

سوالات مشابه

Ad image

جمع‌بندی شب امتحان فیلیمومدرسه

ویژه اول تا دوازدهم

ثبت نام