مبینا

فارسی نهم.

سلام رفقا خوبید لطفا کسی در مورد موضوع هایی که نوشتم بلده یا تا حالا به این موضوع ها انشا نوشته به منم بفرسته عکسشو ممنون🙏❤️🌹 تلفن همراه کمک به همسایه ها ماهی در حوض قالی اذان شانس با ردیف بخش اصلی یا همان بخش آغازین ...

جواب ها

mona🐣

فارسی نهم

خوشگلم تاج یادت نره 🎀✨️ (شانس)
mona🐣

فارسی نهم

خوشگلم تاج یادت نره 🎀✨️ (شانس)

جواب معرکه

Ɓaran

فارسی نهم

من درباره ماهی در حوض قالی نوشتم نور آفتاب، همچون مُهر طلایی، بر سطح آب حوض قالی می‌تابید. حوضی که نه رودخانه بود و نه دریاچه، بلکه کانون آرامشی بود، جزیره‌ای سبز میان آجرهای ترک‌خورده حیاط پدری. گویی قالی کهنه ای را گسترده بودند، با تار و پود برگ‌های شناور و گل‌های آبی رنگ، و ماهی‌های کوچک، نقش‌های ظریف و بی‌نظیر آن. حوض قالی، خانه‌ای کوچک بود برای هر آنچه در آن شنا می‌کرد. هر رنگ، هر سایه، هر حباب، داستانی داشت برای گفتن. اما بیشتر از هر چیز، ماهی‌ها بودند که چشم‌ها را به خود خیره می‌کردند. نه از آن ماهی‌های بزرگ و پرهیاهو که در آب‌های آزاد می‌زیستند، بلکه از آن ماهی‌های نقره‌ای رنگ، کوچک و چابک، که با حرکاتی موزون در میان گیاهان آبزی پنهان و آشکار می‌شدند. آن‌ها، غرق در سکوت و آرامش، دنیایی متفاوت را تجربه می‌کردند. دنیایی که در آن زمان با سرعت دیگری می‌گذشت و نگرانی‌ها، همچون برگ‌های پاییزی، در اعماق آب گم می‌شدند. به نظر می‌رسید ماهی‌ها رازهایی بزرگ را در دل دارند، رازی که هرگز به زبان نمی‌آورند، اما در رقص آرامشان، در برق چشمانشان، و در هر حرکت ظریفشان نمایان می‌شود. حوض، عرصه نمایش رقص نقره‌ای بود. ماهی‌ها با هر ضربه باله‌ای، آهنگ آرامش را به حیاط می‌آوردند. گه زمان می‌ایستاد و من خود را در این دنیای آرام غرق می‌کردم. می‌دیدم چگونه نور خورشید از میان آب عبور کرده و چرخ‌هایی از نور و سایه بر کف حوض می‌اندازد. چگونه دم ماهی‌ها در آب می‌لرزد و حباب‌های ریزی را به وجود می‌آورد که صعودی آرام به سوی آسمان دارند. هر ماهی، شخصیتی خاص داشت. ماهی بزرگتر، با غروری کهنه، به آرامی حوض را گشت می‌زد، گویی صاحب حوض بود. ماهی‌های کوچک‌تر با بازیگوشی و سرعت، در میان گل‌های آبزی پنهان می‌شدند و سپس با ضربه‌ای ناگهانی ظاهر می‌شدند، گویی در حال انجام یک بازی رمزآلود بودند. گاهی اوقات، صدای کودکی از پشت پنجره به گوش می‌رسید. کودکی که با ذوق و شادی به ماهی‌ها نگاه می‌کرد و دست‌هایش را به سوی حوض دراز می‌کرد. ماهی‌ها به نظر می‌رسید از این توجه لذت می‌برند و با حرکاتی پرانرژی برای کودک می‌رقصیدند. در غروب، وقتی خورشید به آرامی در افق می‌نشست، حوض قالی رنگی مسیری می‌پذیرفت. ماه به آرامی جایگزین خورشید می‌شد و حوض، عرصه نمایش دیگری می‌گشت: دنیایی از سایه‌ها و انعکاس‌ها. ماهی‌ها همچنان در حوض شنا می‌کردند، اما این بار با سکوتی عمیق‌تر، گویی داشتند به رازهای شب گوش می‌دادند. حوض قالی، تنها یک حوض نبود، بلکه آینه‌ای بود برای دیدن دنیای درون خودمان. دریچه‌ای بود برای ورود به دنیایی از آرامش، زیبایی، و رمز و راز. من، به عنوان ناظری که از فراز حیاط به این منظره دل‌انگیز نگاه می‌کند، نمی‌توانم از این فکر فروگذارم که ماهی‌ها، نمادی از زندگی هستند، زندگی که با تمام فراز و نشیب‌هایش، با تمام زیبایی‌ها و زشتی‌هایش، همچنان به جریان خود ادامه می‌دهد. و حوض قالی، یادآور این نکته است که در قلب هر زندگی، آرامش و زیبایی نهفته است، اگر فقط به دنبالش بگردیم. معرکه هم یادت نره :))))

جواب معرکه

mona🐣

فارسی نهم

خوشگلم تاج یادت نرع 🎀✨️ (شانس)

سوالات مشابه

Ad image

کمک‌درسی اول تا دوازدهم

ترم دوم با فیلیمومدرسه

ثبت نام