بینداخت: انداخت. تعالی: بلند مرتبه.
چاک چاک: کنده شده. خان: مرحله. ربیع: بهار
شکوه: بزرگ. صواب: درست. هلاک: کشت.
خم کمند: چین شکن و دایره ای اثر پرتاب کمند ایجاد می شود. ملک: پادشاه.
هر گل و برگی که هست یاد خدا می کند.بلبل قمری چه خواند یاد خداوندگار
معنی: همه ی موجودات هستی از جمله گل های زیبا و برگ های سبز به یاد خداوند هستند بلبل قمری با آوازشان خداوند را یاد می کنند
بزد تیغ و بینداخت از بر سرش فرو ریخت چون رود خون از برش
معنی: رستم با ضربه شمشیر سر اژدها را از تنش جدا کرد و خون مانند رود از تن او جاری شد
علی نهاد و کوبید فعل
پروانه نهاد و نشست فعل
زنبور ۲ کتابخانه ۴ دلداری ۲ رفت ۱
کنایه: وقتی درباره ی مطلبی به طور مستقیم صحبت می کنیم به آن کنایه میگویند
مبالغه: گاه شاعران و نویسندگان برای افزودن بر تأثیر و قدرت سخن خود رویداد ها را بسیار بیشتر و بزرگ تر از آنچه هست توصیف می کنند به این گونه بزرگ نمایی در بیان حوادث مبالغه می گویند
جاودان باشی و سر افراز
معلوم: علوم ،علم،معلم،تعلیم
حفظ: حافظه،حافظ،محافظه
ستارگان جمع
دانش آموز مفرد
گلدان مفرد
معلمان جمع
گله جمع