فنچو شونم .

فارسی ششم. درس 1 فارسی ششم

اینو برام حل کنید این انشا رو از ذهن خودت ادامه بده ☻️🌸 دنبال میکنم❤️‍🩹✌️ معرکه میدم🕳💤 .....

جواب ها

جواب معرکه

‌.‌‌‌‌

فارسی ششم

(معرکه) اولی:ناگهان دودی غلیظ به آسمان رفت و به‌دنبال آن صدایی جادویی و عمیق به گوش رسید: 'خوش آمدی، ای کاوشگر! سه آرزوی تو به حقیقت خواهند پیوست.' 🌟 با قلبی پر از هیجان و ترس، فکر کردم که چه چیزی می‌خواهم. 🌧️🍂 باغ پدربزرگ با رنگ‌های پاییزی‌اش، هم‌چنان در ذهنم می‌چرخید. اولین آرزوی من: 'می‌خواهم همیشه در این باغ جادویی بمانم و از زیبایی‌هایش لذت ببرم!' 🍃✨ دومی: 'دوست دارم با پدربزرگم دوباره صحبت کنم و داستان‌های او را بشنوم.' 🧙‍♂️📖 و در آخر: 'می‌خواهم هر بار که باران می‌بارد، دنیای جادویی دور و برم را بو کنم و حس کنم.' ☔💫 همین که آرزوهای خود را گفتن، یک جرقه نورانی از ظرف بیرون زد و همه‌چیز به آرامی در اطرافم تغییر کرد. 🌈 باغ به وضوح بیشتر درخشش پیدا کرد، صدای پدربزرگ به گوشم رسید و باران را مانند موسیقی زندگی احساس کردم. 🎶✨ حالا، زندگی‌ام به گونه‌ای جادویی تغییر کرده بود که هیچ‌گاه فراموش نخواهم کرد. 🥰 دومی: و ناگهان از داخل آن ظرف، موجودی جادوئی ظاهر شد! 🪄 او با چشمان درخشان و لبخندی مرموز به من نگاه کرد و گفت: 'سلام، من جنّ این ظرف جادویی هستم! سه آرزوی تو را برآورده می‌کنم. اما یادت باشد باید با دقت انتخاب کنی!' 😲 قلبم تند می‌زد. اول به دنیاهایی که می‌توانستم بسازم فکر کردم. 🌍 'آرزو اولم این است که به یک سفر ماجراجویانه به دور دنیا بروم!' ✈️ جنّ خندید و با تکان دادن دستش، نور درخشانی اطرافم پیچید. ناگهان خود را در یک کشتی بادی روی اقیانوس دیدم. امواج بالا و پایین می‌رفتند و باد ملایمی در موهایم می‌پیچید. 🌊⚓ 'حالا، دو آرزوی دیگرت را بگو!' جنّ با لحنی مرموز گفت. برام سخت بود که تصمیم بگیرم. بعد از کمی فکر کردن، گفتم: 'آرزو دومم این است که همه حیوانات دنیا بتوانند به راحتی صحبت کنند!' 🐾💬 دوباره جنّ با چشمانش برق خاصی را نشان داد و لحظاتی بعد حیوانات مختلف در اطرافم جمع شدند، از گربه‌ها و سگ‌ها تا فیل‌ها و پرندگان. همه شروع به صحبت کردند و دنیا رنگ و بویی تازه گرفت! 🎉 حالا فقط یک آرزو باقی مانده بود. بعد از کمی فکر، احساس کردم چیزی مهم‌تر از زندگی و دوستی در این دنیا وجود ندارد. با صدای محکم‌تری گفتم: 'آرزو سومم این است که همه بتوانند در صلح و دوستی کنار یکدیگر زندگی کنند!' ☮️❤️ جنّ لبخند بزرگی زد و گفت: 'آرزوهای تو قدرتی زیاد دارند. حالا دنیا به شکل دیگری تغییر خواهد کرد!' و با یک موج دست، دودی غلیظ دوباره فضای باغ را پر کرد. 🌪️ وقتی دود ناپدید شد، احساس می‌کردم که دنیا دگرگون شده است. حیوانات در حال دوستی با یکدیگر بودند و انسان‌ها هم در آرامش و شادی زندگی می‌کردند. 🥰 من به سمت ظرف جادویی نگاه کردم و لبخند زدم. این ماجراجویی فقط آغاز یک داستان تازه بود... 🌙✨

سوالات مشابه درس 1 فارسی ششم

Ad image

جمع‌بندی شب امتحان فیلیمومدرسه

ویژه اول تا دوازدهم

ثبت نام