دیدم که من هنوز با پای پیاده به مدرسه میروم اما سارا و عاطفه با اوتوبوس ناراحت شدم که چرا منم نمی توانم مثل بقیه دوستانم با اتوبوس به مدرسه بروم و نیازی نباشد این همه راه را طی کنم.
بند ۲
نزدیک مدرسه بودم دیدم اوتوبوس چپ کرده و چند نفری هم زخمی بودند ؛با ترس و ارز از آنجا رفتم به سمت مدرسه و هی در دل خود خداوند را شکر می کردم که چنین نعمت بزرگی را به من داده است .