نام داستان هدهد روزی روزگاری یک هدهد روی شاخه میشینه و اون باغ یک صاحب داره که صاحب آن یک پیرزن هست یک روز هدهد یک کاری میکنه که کارش عجله ای هست پیرزن به هد هد میگه تو خیلی عجله ای کارات رو انجام میدی به هدهد بر میخوره اما پیرزن صبوره
پیرزن به هدهد یاد میده که همیشه صبوری کنه
پایان