ماهیها فکر میکردند امروز روز شانس آنهاست. غذا درست جلوی چشمشان بود؛ آماده، راحت و بیدردسر. هیچکدامشان به طنابها نگاه نکرد، به تور خالی شک نکرد، چون گرسنگی بلندتر از عقل حرف میزد.
آن طرف آب، دام صبورانه منتظر بود. دامها عجله ندارند؛ این طمع است که آدم را جلو میکشد. ماهیها خیال میکردند انتخاب میکنند، اما در واقع انتخاب شده بودند.
این تصویر شبیه زندگی ماست؛ بعضی پیشنهادها مثل غذا میدرخشند، اما بهایشان آزادی است. کسی که فقط به لقمهی جلو چشمش فکر میکند، دیر یا زود خودش را در توری میبیند که راه برگشتی ندارد. نجات، سهم کسی است که قبل از حرکت، کمی فکر میکند.