انشا با موضوع «کلاس نگارشی که دوست دارم داشته باشم»
🦦🌊🎀✨️🗿💔
تصور کنید وارد کلاسی میشوید که در آن خبری از تخته سیاه و دیوارهای سرد نیست. کلاسی که در آن، کلمات مثل پرندههای آزاد در هوا جریان دارند و هر گوشهاش بویی از کاغذ و جوهر تازه میدهد. من کلاس نگارشی را دوست دارم که در آن، نوشتن یک اجبار نباشد، بلکه یک بازی لذتبخش باشد؛ بازی با واژهها، رنگها و احساسها.
در این کلاس آرمانی، میزها دایرهای چیده شدهاند تا همه بتوانند چشمان یکدیگر را ببینند. دیوارها پوشیده از نوشتههای دانشآموزان است؛ از شعرهای کوتاه تا داستانهای نیمهتمام. معلم به جای اینکه فقط قواعد دستور زبان را روی تخته بنویسد، خودش هم مینویسد. گاهی یک جمله ناتمام میگوید و از ما میخواهد آن را به دلخواه خودمان کامل کنیم. گاهی هم یک شیء ساده مثل یک برگ خشک یا یک سنگ کوچک را روی میز میگذارد و میگوید: «داستان این را بنویسید.»
من کلاس نگارشی را دوست دارم که در آن اشتباه کردن ممنوع نباشد. جایی که وقتی مینویسم «آسمان گریه کرد»، کسی مسخرهام نکند. جایی که معلم به جای گفتن «این جمله غلط است»، بپرسد «چرا این را نوشتی؟ چه حسی داشتی؟» و بعد با لبخند بگوید: «حالا میتوانی قشنگترش کنی.»
در این کلاس، هر هفته یک دفترچه خاطرات نوشتن داریم. نه برای نمره، برای خودمان. معلم میگوید: «نوشتن مثل نفس کشیدن است. اگر ننویسید، دلتان میگیرد.» و راست میگوید. من در چنین کلاسی یاد میگیرم که واژهها ابزار جنگ نیستند، پل هستند. پل بین من و دیگران، بین دل من و دنیای بیرون.
دوست دارم در این کلاس، گاهی بیرون از مدرسه بنویسیم. زیر درخت بنشینیم و درباره صدای باد بنویسیم. یا در حیاط مدرسه، درباره یک مورچه که تکهای نان را به سمت لانه میبرد، داستان کوتاه بنویسیم. معلم بگوید: «نگاه کنید، همه چیز داستان است. حتی سکوت.»
و در پایان سال، همه با هم یک کتاب کوچک از نوشتههایمان بسازیم. کتابی که جلدش را خودمان طراحی کنیم و اسمش را خودمان انتخاب کنیم. آن وقت است که میفهمم نوشتن فقط یک درس نیست؛ یک زندگی است.
کلاس نگارشی که من دوست دارم، کلاسی است که در آن صداها شنیده میشوند، احساسها احترام دارند و هر دانشآموز، یک نویسنده کوچک اما واقعی است. کلاسی که از آن بیرون میآیم و احساس میکنم چیزی درونم بیدار شده؛ چیزی که میخواهد بگوید، بنویسد و بماند.