لپ هایت چون گوی های سرخ و سپید
جذاب و خواستنی مرا کرده بی اختیار
نمی دانم چه کنم با این وسوسه شدید که گازگیرم آن لپ های تپل با عشق و اختیار گویی که باغی است پر از میوه های نو رسیده
که عطرشان مستم کند و جانم گیرد.
آن گونه که نتوانم از آن بگذرم
و میل درونم مرا به سوی آن کشاند.
هر بار که می بینم آن لپ های برجسته را
دلم میخواهد که ببوسم و و آ گاز بگیرم
اما می ترسم که دردم آید یا دلخور شوی
وگرنه این کار را با کمال میل میکردم