[پیله های وطنم، کف کهریزک سپیدن، پس چرا تیره به تن پوشیدن؟یا چرا قبل پروانه شدن از نفس افتادن، آه یادم آمد، شب نفرین شده را، دستهایی از خود باغ تیشه بر ساقه ی گل ها میزد، پیله ها غرق ز خون ، رنگ شب پوشاندن،درمیان غم ها،لحظه ی تلخ وداع،وعده دادند که پروانه شدن نزدیک است، با بهاری که شروعش نسیمی آرام ،رقص کنان می آیند،نامشان جاوید است در دل تک تک ما یادشان پابرجاست در هوای دی ماه...]
(چهلم هموطنانم ۲۸،۲۹)