Aysan²

نگارش نهم.

انشا درباره پاییز از گوگل نباشه ممنونممم🤍

جواب ها

جواب معرکه

anina

نگارش نهم

سلام وقت بخیر پاییز، فصلی است که با رنگ‌های گرم و دلنشین خود، دنیای اطراف را به یک بوم نقاشی زیبا تبدیل می‌کند. در این فصل، درختان با برگ‌های زرد، نارنجی و قرمز خود، به مانند هنرمندانی هستند که با قلم‌موهای خود، طبیعت را رنگ‌آمیزی می‌کنند. هر قدمی که در این فصل برمی‌داریم، صدای خش‌خش برگ‌ها زیر پاهایمان، موسیقی دلنوازی است که به گوش می‌رسد. پاییز همچنین زمان تغییر و تحول است. درختان که در تابستان پر از زندگی و سرسبزی بودند، اکنون به آرامی به خواب زمستانی می‌روند. این تغییر، یادآور این است که زندگی همیشه در حال تغییر است و ما باید با آن سازگار شویم. پاییز به ما می‌آموزد که گاهی باید از چیزهایی که داریم، فاصله بگیریم تا بتوانیم به چیزهای جدیدی دست یابیم. این فصل همچنین فرصتی برای تفکر و آرامش است. با کاهش دما و کوتاه‌تر شدن روزها، زمان بیشتری برای نشستن در کنار شومینه و نوشیدن یک فنجان چای داغ داریم. این لحظات آرامش‌بخش، فرصتی برای بازنگری در زندگی و برنامه‌ریزی برای آینده است. پاییز، فصلی است که به ما یادآوری می‌کند که زیبایی در تغییرات نهفته است و هر فصل، داستان خاص خود را دارد. این فصل با تمام زیبایی‌ها و چالش‌هایش، به ما نشان می‌دهد که زندگی یک سفر است و ما باید از هر لحظه‌اش لذت ببریم.

جواب معرکه

NIHAN

نگارش نهم

پاییز، آهسته نفسِ زمین پنجره را که باز می کنی، نفسِ زمین را حس می کنی؛ خنک و معطر با بوی خاکِ تَر. پاییز نه یک فصل، که یک حس است. حسی که ریشه در رهایی دارد. درختان، که تا دیروز با تمام قامت سبزی شان را به آسمان می دادند، حالا آهسته آهسته رها می کنند. برگ های طلایی و قرمز و نارنجی، مانند آخرین رؤیاهای سبزِ تابستان، جدا می شوند و با وزشِ ملایمِ نسیم، رقصی پراحساس را آغاز می کنند. آن ها در سقوطِ خود نیز شکوهمندند؛ چون اشکی که از چشمی صادق بغلتد. هوا دیگر آن تبِ تابستان را ندارد. حالا خنکایِ آن، پوستت را نوازش می دهد و تو را به فکر فرو می برد. به گذشتِ زمان. به خاطره هایی که مانند همین برگ ها، رنگِ کهنگی گرفته اند اما زیبایی شان را از دست نداده اند. پاییز، فصلِ یادآوری ست. صدای خش خش برگ ها زیر پا، موسیقیِ غمگین و دلنشینی است که تو را به کوچه های کودکی می برد، به آن روزهایی که کیفِ مدرسه ات بویِ باران و زمینِ خیس می داد. بارانِ پاییزی اما داستانِ دیگری ست. قطره هایش شفاف و سنگین هستند، گویی آسمان می خواهد همه غم هایش را زمینی کند. به پنجره که می خورند، دنیا را تار و رویایی می کنند. در این تارگی، آدم ها و ماشین ها شبح وار می گذرند و تو در پناهِ گرمای خانه، به صدایِ یکنواختِ باران گوش می سپاری و دلت آرام می گیرد. انگار این باران، گردِ غم را از رویِ قلب هم می شوید. شب های پاییز، زودتر می رسند و طولانی ترند. آسمان، ژرف و پرستاره است و ماه، تیز و درخشان. در این شب های ساکت، آوازِ جیرجیرک ها هم خاموش شده و فقط زمزمۀ باد است که با شاخه های لخت درختان نجوا می کند. این سکوت، فضایِ مناسبی است برای گفت و گو با خودت. پاییز تو را به درون می خواند؛ به خلوتِ خویش. و در این میان، درختان که روز به روز لخت تر می شوند، نه نشانۀ مرگ، که نشانۀ شجاعتِ رها کردن هستند. آن ها به ما می آموزند که گاهی باید رها کرد تا دوباره رویید. زیر آن ظاهرِ بی برگ و بار، زندگی در خوابِ زمستانی فرو رفته تا در بهاری دیگر، جوانه زند و آغازِ تازه ای باشد. پاییز، همچون پلی ست میانِ شرنگِ تابستان و سفیدپوشیِ زمستان. فصلِ وداع ها و در عین حال، فصلِ انتظارهاست. پاییز، اشک و لبخندِ همزمانِ طبیعت است. و در این فصلِ چندرنگ، قلبِ آدمی نیز رنگ هایِ بسیاری را تجربه می کند: گاه طلاییِ شادی، گاه خاکستریِ اندوه و گاه سرخِ عشق. پس بیا و در این هوای خنک قدم بزن. بگذار برگِ خشکی بر شانۀ ات بنشیند و باد، موهایت را به بازی بگیرد. پاییز را نفس بکش. این فصلِ گذرا و زیبا را، این شعرِ بلندِ طبیعت را، تا تمامِ وجودت سرشار از حسی شود که تنها یک نام دارد: پاییز. . موفق باشی گلم 🎀 ✨

سوالات مشابه

Ad image

جمع‌بندی شب امتحان فیلیمومدرسه

ویژه اول تا دوازدهم

ثبت نام