آنقدر با چشم هایت دلبری کردی که شیخ
جرأت این را ندارد صبحت از منطق کند
...
تا زمانی که رسیدن به تو امکان دارد
زندگی درد قشنگیست که جریان دارد
...
۳۶ درصد چشمان تو جنسش عسل است
مابقی قهوه و فنجان و شراب و غزل است
...
شیخ و من هر دو طلبکار بهشتیم ولی
من به تو ، او به نماز خودش ایمان دارد
...
حد بی انصاف بودن را رعایت کن برو
ماندن تو میتواند شهر را عاشق کند
...
دل به دریا زدم از عشق برایش خواندم ؛
گفت عاشق شدهام حرف تو را میفهمم
...
من دل نفرین ندارم پس دعایت میکنم ؛
بعد من دلدادهی یاری شوی عین خودت:))
...
بیرحمترین قطعهی ِپاییز چنین است ؛
باران بزند ، شعر بیاید ، تو نباشی
...
آمدم شعری بگویم با حروفی غیر عشق ؛
هر چه آمد عین بود و شین بود و قاف بود (:
...
تا تو در ذهن ِمنی ، جایی برای ِدرس نیست . .
کمتر اینجا سر بزن ، این ترم مشروطم مکن : )
+ تاج ؟