درخشش بی نهایت خورشید عظیم، سایهاش را بر زمین انداخته بود و هر موجودی را مشغول کار خویش ساخته بود.
ناگهان، شعلهای عظیم از دل خورشید برخاست، درخشش بی نهایت آن، چشمها را خیره کرد.
در آن لحظه، هیچ چیز جز آن درخشش بی نهایت، معنا نداشت و همه را مشغول خود ساخته بود.
خورشید عظیم، با تمام قدرت خود میدرخشید و این درخشش بی نهایت، نویدبخش روزی تازه بود.
اما ناگهان، ابری تیره از راه رسید و خورشید عظیم را در خود پنهان کرد، درخشش بی نهایت آن خاموش شد.
موجودات که تا لحظاتی پیش مشغول بودند، سرگردان شدند، آیا این پایان درخشش بی نهایت بود؟
ناگهان، خورشید عظیم، خود را از بند ابرها رهانید و درخشش بی نهایت آن، دوباره بر زمین تابید.
همه خوشحال شدند و دوباره مشغول کار خود شدند، گویی هیچ اتفاقی نیفتاده بود.
درخشش بی نهایت خورشید عظیم، درس بزرگی به همه داد: حتی در تاریکترین لحظات، امید همیشه هست
و اینگونه بود که خورشید عظیم، با درخشش بی نهایت خود، درس زندگی را به همه آموخت و همه را مشغول تفکر کرد.
و اسم و موضوعات زیادی میتونی واسه این متن بذاری سلیقه ایه( چرخه حیات،پرتوهای جاودان،هندسه نور خورشید،انرژی بیپایان ،کاوکای درخشش خورشید،رقص نور و سایه، سمفونی خورشید ، درس خورشید، چرخه نور و سایه ، تقابل نور و تاریکی ، قدرت امید)