نجفی

نگارش نهم. درس 4 نگارش نهم

دوستان عزیز یه انشا می خواستم👇 دلنوشته ای به رهبر شهیدم موضوعی یه که معلممون داده تو رو خدا کمک ۲ ساعت دیگه بیشتر وقت ندارم

جواب ها

MAHDIYAR

نگارش نهم

بفرما تاج یادت نره ای رهبر، سخنم را از میان غبار روزگار آغاز می‌کنم؛ از جایی که انسان، در تقاطع تقدیر و اختیار، همچون مسافری در بیابانِ بی‌انتها قدم می‌زند و تنها به روشنایی یک فانوس دل‌بسته است. گاهی احساس می‌کنم حضور تو همان فانوسی است که در شب‌های طولانیِ ناامنی، مسیر را چند لحظه روشن‌تر می‌کند. تو را چون درختی کهن تصور می‌کنم که سال‌هاست ریشه در خاک باورهایش دوانده و بادهای حوادث نتوانسته‌اند قامتش را خم کنند. ما، رهگذران خسته، گاهی در سایه آن درخت می‌نشینیم و برای ساعتی از آفتاب تیز روزگار پناه می‌گیریم. در لحظه‌هایی، سخن تو چون جریان آرام یک چشمه است که میان صخره‌های سخت می‌گذرد و به دل‌ها جرأت زنده ماندن می‌دهد. اما می‌دانم چشمه نیز تنها زمانی می‌جوشد که دل کوه زخمی شده باشد؛ شاید تو نیز، چون آن چشمه، سال‌ها رنجِ سکوت و سنگینیِ مسئولیت را در دل حمل کرده باشی. جهان، پهنه‌ای گسترده از سایه و نور است. رهبر بودن یعنی ایستادن بر لبه‌ی مرزی که تاریکی و روشنایی هر لحظه در آن با هم می‌جنگند. تو چون چراغی بر بلندای یک صخره ایستاده‌ای؛ نه معصوم از خاموشی، اما امیدوار به ادامه‌ی روشنایی. ای رهبر، گاهی فکر می‌کنم دل انسان‌ها همچون کتاب‌هایی نانوشته است و تو تنها نقشی از امید یا ترس بر آن‌ها می‌گذاری. کاش بتوانی همواره، حتی در سخت‌ترین روزها، بر صفحه‌ی دل‌ها مهر، خرد و آرامش بنویسی؛ نه از آن رو که قدرت داری، بلکه از آن جهت که انسان بودن، بزرگ‌ترین مسئولیت عالم است. در پایان، تو را به نگاه خرد سپرده‌ام؛ نگاهی که مانند آینه‌ای شفاف، نه تنها جهان، بلکه زوایای پنهان روح انسان را نیز نشان می‌دهد. باشد که در هر تصمیم، در هر گام، و در هر سخن، صدای روشنِ وجدان، همچون ناقوسی در معبد هستی در گوش جانت طنین‌انداز باشد.

سوالات مشابه درس 4 نگارش نهم

Ad image

20 رو بغل کن!

جمع‌بندی شب امتحان همه پایه‌ها در فیلیمومدرسه

ثبت‌نام کن