sanam

بدون درس.

هستید بحرفیم؟

جواب ها

اجازه هست؟ بیاین یه داستان براتون تعریف کنم یه روز یک دخترکی تو اهواز به دنیا اومد یک روز رفتند تا یک خانه ی جدید بگیرند خانه ی جدید خیلی کثیف بود کلی کار توش کردند حتی مجبور شدند همانطور که در آن خانه بودند کابینت هم پدرش درست کند. خیلی سختی کشیدند‌..... یک روز با خودشان تصمیم گرفتند که به کرج مهاجرت کنند ، دخترک خیلی ناراحت شد حتی کلی گریه کرد، بالاخره گرفتند،برای چند ماه دیگر. در آن چند ماه ماشینشان هم که پراید بود که کلی دخترک با آن خاطره داشت هم به فامیلشان فروختند دخترک دوباره زد زیر 😢 گریه... ماه رفتن فرا رسید در تابستان شرجی و هوای ۵۰ درجه بودند.یکی یکی وسایلشان را جمع کردند در همان رو زهای جمع کردن، پدر و مادر دخترک خطاب به دخترک میگفتند:این دوچرخه برایت کوچک شده است این را عوض کن . دخترک عاشق آن دوچرخه بود بعدا داستان دوچرخه اش هم مفصل تعریف میکنم اما با همراهی شما.. دوچرخه اش برایش مشتری آمد،دوباره دخترک شدیدا زد زیر گریه 😢 😢.......هوا گرم شده بود کولر پنجره ای شان هم فروختند در یک خانه فقط آن اتاق که کولر داشت خنک بود همه ی آنها با خواهر بزرگ ترش عرق ریختند..... دخترک خسته شده بود باور نمی‌کرد که قرار بود اهواز را ترک کند،انگار داشت یک خواب طولانی میدید، دخترک شدیدتر زد زیر گریه (گریه های دخترک بلند ولی بی صدا بود)، رفتند خانه ی دختر خاله شان چونکه خانه ی خودشان به شدت گرم بود.اخرین روز که رفت داخل خانه شان با همه ی وسایل و پرنده ی پیش پنجره اش خداحافظی کرد......... و آمد به کرج ولی هنوز با آن خاطره اش غم دارد‌...... ‼️‼️منکه میدونم هیچ کس حوصله نداره اینو کامل بخونه ولی بگم که این(داستان زندگی منه ) و دخترک من هستم ‼️‼️

سوالات مشابه

Ad image

کمک‌درسی اول تا دوازدهم

ترم دوم با فیلیمومدرسه

ثبت نام