بفرمایید معرکه یادت نره گلم
آن روز شیشه هارا باران و برف میشست من
مشق مینوشتم پروانه ظرف میشست.، (آن روز باران و برف شیشه را شست من در حال نوشتن تکلیف بودم خواهرم پروانه ظرف میشست) وقتی که نامه ات را مادر برای ما خواند باران پشت شیشه آرام و بی صدا ماند، (وقتی مادر نامه تو را میخواند؛ تا گوش کنیم حتی باران نیز آرام شد تا صدای او را بشویم)