موضوع: زیبایی و خیال
مقدمه:
به نام خدایی که در قلب ماهیها نبض دارد! آسمانی را تصور کن بدون ابر و خورشید، چقدر غریب و بیروح میشود. در خیالهایم پرندگانی را میبینم که لانههایشان در اعماق اقیانوس است، اما همچنان برای پرواز تلاش میکنند و جوجههایشان را با پرواز آشنا میسازند.
بدنه:
آسمانی را تجسم میکنم که ماهیهای پرنده در آن به رقص درآمدهاند، پولکهایشان زیر نور خورشید همچون منشور رنگارنگی میدرخشد. صبح که میشود، حیرتزده به این همه زیبایی نگاه میکنم و غرق تماشای پرواز پرندگان میشوم، آنهایی که جوجههایشان را پرواز میآموزند و صحنهای بینظیر از خلقت را به نمایش میگذارند.
وقتی به ماهیها نگاه میکنم، دلم میخواهد لمسشان کنم، اما آب تنها پیوند من و آنهاست. لمس دریا، خیالم را به پرواز میبرد و در رویاهایم ماهیها را در آسمان میبینم.
نتیجهگیری:
ولی انگار که محال بودنش و زشت بودن و نا دوست داشتنی بودنش بد جور ذوقم را کورمیکند و از تصور این رویای زشت دست میکشم. چند قطره از اشک ماهی ها را به دیده جان میکشم و بیشتر رقص پولک هایشان در نظرم جلوه میدهد تمنای تماشایشان فرصت بی تکراراست ببینیم و بشنویم زیبایی هایی که هر روز ساده میگذریم ازکنارشان وثانیه هایی که از عمرمان در غفلت باطل میگذرد را دریابیم.