یک حکایت از گلستان سعدی که کوتاه باشه و بازنویسیش آسون باشه بگید

تبلیغ

اپ پرسان رو نصب کن!

ارسال سول، ذخیره‌ی سؤال‌ها و پاسخ‌های بیشتر فقط توی اپ.

نصب اپلیکیشن

جواب ها

پادشاهی از دانشمندی پرسید: چرا مردم از ما می‌ترسند ولی تو نمی‌ترسی؟ دانشمند گفت چون تو به مردم ظلم می‌کنی از تو می‌ترسند اما من به تو بدی نکرده‌ام که بترسم پیام کوتاه کسی که ظلم نکند از کسی نمی‌ترسد باتشکر از آقای GPT😂✌️
مردم‌آزاری را حکایت کنند که سنگی بر سر صالحی زد. درویش را مجال انتقام نبود. سنگ را نگاه همی‌داشت تا زمانی که ملک را بر آن لشکری خشم آمد و در چاه کرد. درویش اندر آمد و سنگ در سرش کوفت. گفتا: تو کیستی و مرا این سنگ چرا زدی؟ گفت: من فلانم و این همان سنگ است که در فلان تاریخ بر سر من زدی. گفت: چندین روزگار کجا بودی؟ گفت: از جاهت اندیشه همی‌کردم، اکنون که در چاهت دیدم فرصت غنیمت دانستم. معرکه یادت نره🥲🫢

سوالات مشابه درس 1 فارسی هفتم

Ad image

هوادار یه سال تحصیلی ۵بعدی باش

کمک درسی،هوش مصنوعی، معلم خصوصی، شب امتحان و مهارت؛ همه در فیلیمومدرسه

بزن بریم