۱گفتم که روی خوب تو چرا از من پنهان است گفت تو خود باعث حجاب و پنهانی من هستی وگرنه چهره من آشکار است
۲گفتم ای جان من نشان کویت را از چه کسی بپرسم گفت برای چه کوی مرا میپرسی کوی من بی نشان است
۳گفتم برای من غم تو از شادمانی خوش تر و بهتر است گفت که درراه و روش ما نیز بسیار شادمان است
۴گفتم که جان من از آتش نهان و درونم سوخت گفت آن که سوخت برایش کی ناله و زاری و فغان است
۵گفتم این نیمه جانی که دارم از فیض شاعر قبول کن گفت آن را برای خودت نگه دار که جان تو غم خانه توست