مصطفي

نگارش نهم.

انشاء درباره جنگ امريكا و اسرائيل با ايران

جواب ها

MAHDIYAR

نگارش نهم

تاج یادت نره در پهنه‌ی جهان، گاهی ملت‌ها شبیه کوه‌های بلندند؛ ساکت، سنگین و پرابهت. امّا در زیر این سکوت، رگه‌هایی از آتش و لرزش جریان دارد؛ همان‌گونه که در دل هر کوهی، گدازه‌هایی خاموش خوابیده‌اند. روزی می‌رسد که بادها پیام‌هایی نامرئی میان این کوه‌ها می‌برند؛ پیام‌هایی که کمتر از خودشان می‌دانند و بیشتر از غرورِ گوشت‌خوارِ انسان‌ها. در این میان، امپراتوری‌هایی هستند که خود را مانند عقاب می‌پندارند؛ عقابی که گمان می‌برد آسمان ارث پدرش است. بال می‌گشاید، سایه می‌پراکند و بر هر زمینی که زیر نور آفتاب می‌درخشد، ادعای مالکیت می‌کند. در سوی دیگر، سرزمینی کهنسال قرار دارد؛ شبیه درختی ریشه‌دار که چهار فصلِ تاریخ را دیده و بادهای بسیار را تاب آورده است. این درخت شاید خم شود، اما فرو نمی‌ریزد؛ ریشه‌ی آن با خاک هم‌خون است. روزگار اما همیشه آرام نیست. عقاب‌ها گاهی بی‌دعوت بر فراز درخت پرواز می‌کنند، و درخت—بی‌آن‌که بال داشته باشد—با وزش هر باد می‌کوشد ایستادگی را معنا کند. باد در این میان نقش داور ندارد؛ فقط می‌وزد، بی‌آن‌که بداند چه برگ‌هایی می‌ریزد و چه سایه‌هایی کوتاه یا بلند می‌شوند. جدال میان آنان را می‌توان جنگی میان «ارتفاع» و «عمق» دانست؛ یکی می‌خواهد از بالا فرمان دهد و دیگری از دل زمین مقاومت کند. عقاب از آسمان به آزاد بودن می‌بالد، درخت از خاک به وفاداری. و همین تفاوت است که بذر نزاع را می‌کارد. فلسفه‌ی این نبرد آن است که جهان همیشه میان دو نیرو در نوسان است: نیرویی که می‌خواهد شکل جهان را عوض کند و نیرویی که می‌خواهد شکل خود را حفظ کند. گاهی یکی می‌برد، گاهی دیگری؛ اما آنچه همیشه می‌ماند، خاکی‌ست که روزی تمام سایه‌ها روی آن می‌افتد و تمام پروازها در آن دفن می‌شود. در پایان، شاید تنها حکمت جهان همین باشد: هیچ کوهی با تکبر رشد نمی‌کند، هیچ عقابی با جنگ به آسمان نمی‌رسد، و هیچ درختی بی‌ریشه نمی‌ماند. قدرت‌ها می‌آیند و می‌روند؛ اما زمین، این مادر خاموش، قصه‌ی همه را در خود نگه می‌دارد بی‌آن‌که داوری کند.

سوالات مشابه