امیر

فارسی هشتم.

انشا در موردقطره بارانی هستید که از ابری چکیده اید. هر بفرسته تاج و امتیاز میدم. زود فقت

جواب ها

Seyed 🤫

فارسی هشتم

چه ایده‌ی قشنگی! بیا با هم این انشا رو بنویسیم 😊 --- **من یک قطره بارانم** از لابه‌لای ابری نرم و سپید، خودم را بیرون کشیدم. لحظه‌ای سبک‌بار و آزاد، در هوا معلق ماندم. باد مرا نوازش کرد و من شروع کردم به پایین آمدن. از بالا، زمین را دیدم؛ رنگ‌ها را، خانه‌ها را، درختانی که دست‌هایشان را به سوی آسمان باز کرده بودند. انگار منتظرم بودند. در راه، یک پرنده از کنارم گذشت و بال‌هایش را تکان داد. یک برگ پاییزی را دیدم که آرام می‌چرخید. برای لحظه‌ای به خورشید لبخند زدم و او مرا درخشان‌تر کرد. و بعد... رسیدم. روی خاکی خشک و تشنه فرود آمدم. خاک مرا در آغوش کشید. برای یک لحظه، بخشی از چیزی بزرگتر شدم؛ جریان زندگی، طراوت صبح، امید یک دانه. شاید کسی متوجه من نشد. شاید اسمی نداشتم. اما من، قطره‌ای بودم که از آسمان به زمین سفر کرد تا جایی سبزتر شود. 🌱

سوالات مشابه